تبليغاتX
مداد کم رنگ
مداد کم رنگ
دوشنبه 29 اسفند1384
حرف آخر
به بهانه آخرين روز سال؛

هزار خواهش و آيا
هزار پرسش و اما
هزار چون و هزاران چراي بي زيرا

هزار بود و نبود
هزار شايد و بايد
هزار باد و مباد

هزار كار نكرده
هزار كاش و اگر
هزار بار نبرده
هزار بوك و مگر

هزار حرف نگفته
هزار راه نرفته
هزار بار هميشه
هزار بار هنوز

مگر تو اي همه هرگز
مگر تو اي همه هيچ
مگر تو نقطه پايان
بر اين هزار خط ناتمام بگذاري

مگر تو اي دم آخر
در اين ميانه تو
سنگ تمام بگذاري

(قيصر امين پور)

تكمله: بد نيست گاهي با شعر تمام شود...
حالا درست ايستاده ايم "لب هيچ"
(+) امضا محفوظ
شنبه 27 اسفند1384
خبر
به زودي؛

به خانه برمي گرديم...!
(+) امضا محفوظ
دوشنبه 22 اسفند1384
كله پوك
دلم بارون مي خواد...
باروني كه محكم بخوره توي اين كله پوكم‌و خستگي رو از تنم دربياره.
من بارون مي خوام...

* گاهي از ذوق بي كاري، مي نشينيم پاي شبكه و بلاگ راه مي اندازيم. گاهي هم از زور سرشلوغي بي خيال مي شويم و گند مي زنيم به اين دنياي مجازي. نه؟!
(+) امضا محفوظ
سه شنبه 9 اسفند1384
استادكشون ـ 6 : دكتر حسن نمكدوست تهراني
آخرين شماره از اين سري؛

اميد كه به دل نگيرد كسي و به حساب همان تكه هاي يك دانشجو، پشت همان صندلي هاي يك كلاس درس بگذارد؛ يك فضاي شوخ و شنگ...
پس خودتان زحمت بكشيد و بعد از هر عبارت مقدار فراواني علامت تعجب بگذاريد!!


توصيف ميوه اي: سيب / انار / هلو / پسته خندان.

توصيف سينمايي: آخرين مرد مقاوم / مردي كه زياد مي دانست.

تيتر پيشنهادي: مردي شبيه باران / به رنگ ارغوان / سبيلي را به سروي نصب كردند....

هديه پيشنهادي براي روز تولد: يك دست كت و شلوار (او هرچند هيچ نسبتي با احمدي نژاد نداشته و ندارد ولي به عبارتي، كت پوش نيست. اما اگر يكبار ديگر ـ غير از روز ازدواجش ـ امتحان كند، شايد بدك نباشد!) / تلفن همراه (از آن مدلي كه دكتر شكرخواه دارد!)+(واقعا حيف نيست كه چنين استادي يك نوكياي زرشك داشته باشد؟ او هم هرچند مثل شكرخواه هر لحظه آنلاين است؛ ولي كانكت شدن با موبايل، كلاس ديگري دارد!)

فيلم پيشنهادي براي تماشا در ايام بي كاري: مادر (علي حاتمي) / از كرخه تا راين (ابراهيم حاتمي كيا) / مهمان مامان (داريوش مهرجويي) / 21 گرم (آلخاندرو گونزالس).

كتاب پيشنهادي براي مطالعه در ايام بي كاري: من او (رضا اميرخاني).

فيلم پيشنهادي براي ساختن: سينما پاراديزو 2.

كتاب پيشنهادي براي نوشتن: چگونه مي توان يك استاد خوب بود؟ / من، عشق و استاد.

ترانه: تو همون قله مغرور و بلندي كه به ابراي سياهي و به باداي بدي مي خندي...

درجه بندي: ****** (انتظار نداريد كه تعداد ستاره هاي او كم باشد؟ هان؟!)

هديه دوست داشتني: خيلي دلم مي خواست كه رمان سفارش شده اش؛ در "جست و جوي زمان از دست رفته" اثر «پروست» را بخوانم.

نظر شخصي: دير نوشتم و دور، كه از فضاي پر التهاب روزهاي حادثه بي نصيب بمانم. منظورم همين هفته پيش است. اما ادعاي گزافي است كه بگويم متنم از شيفتگي به دور است. اما بايد اعتراف كنم كه خيلي از توصيف ها را از همان روز اول كنار گذاشته بودم براي استاد.

شيفتگي هم اگر حساب كنيد، به من برنمي خورد. چون مگر چند استاد باحال ارتباطات داريم كه هواي اين يكي را نداشته باشم؟ مگر چند استاد داريم كه حرف دل دانشجو را گوش دهد و با صداقت هايشان همدردي كند؟ مگر چند انسان پيدا مي شود كه خوب باشد؟

آن ها كه از نزديك مي شناسنش، مي دانند كه او از معدود كساني است كه آدم خودش رويش نمي شود كه به او "سلام" كند! از بس كه تحويل مي گيرد. يادش بخير؛ زماني از جلوي در اتاقش فرار مي كرديم تا نبيندمان و اين طور به زحمت نيفتد و به خاطر يك سلام ساده ما از جايش تمام قد بلند نشود!

پر انرژي، هميشه خندان، قوت قلب، شيرين بيان و خوش سخن. باور نمي كنيد؟ با يك بار امتحان، حرف هايم را تصديق مي كنيد.

بهترين لحظات هم صحبتي با او زماني است كه ياد يك خاطره مي افتد و با لحن هيجاني منحصر بفردي آن را تعريف مي كند و خودش بيشتر از مخاطب، از آن گفته لذت مي برد و مي خندد!

امكان ندارد كه بتوانيد با خنده اش همراهي نكنيد! (ساده ترش يعني) حتما از خنده اش مي خنديد يا با خنده اش خنده تان مي گيرد! (خنده خنده، چقدر از خنده گفتم!) به قول يكي از بچه ها، اين موقع ها كه ذوق مي كند و شاد مي خندد، آدم دلش مي خواهد كه لپش را بكشد!!

خوب درس مي دهد؛ جز در روزهايي كه كم حال است (البته اگر بتوانيد آن روز را متوجه شويد)، تقريبا در هر ساعت، به ميزان قابل توجهي نكته به درد بخور از اطلاعات عمومي تا گفته هاي تخصصي و تجربي، داخل مغزتان مي ريزد. كاش خودش به دانشجويان سر به هوا (مثل خودم) تذكر بدهد كه اين نكات ـ غالبا نغز ـ را يادداشت كنيم تا الكي هدر نرود.

مزيت او نسبت به استاد شكرخواه اين است كه مقدار مطالب گفته شده در كلاسش، بيش از استاد دات، هم جهت با حرف ها و بحث هاي كلاس است. البته كاش بيش تر از پيش هم بشود!

از كلاسش مي توانيد كلي توشه برداريد. البته اگر مشتاقيد! مقدار فراواني اعتماد به نفس هم چاشني كنيد تا كم نياوريد! چون سوال پيچ كردنش و شنيدن پاسخ هاي ـ اغلب ـ كامل و قانع كننده اش، به شدت لذت بخش است. خلاصه؛ آنچه خوبان همه دارند، او يك جا دارد...

سرتان را درد نمي آورم: امسال آن چه در زندگي ام پررنگ شد، حضور دو نفر بر سر راه آموختنم بود. يكي از همان دو نفر، استاد "حسن نمكدوست" است. و بيش از حوزه علم، از آن دو نفر، اخلاق آموختم؛ يعني كيمياي واقعي را.

يك انتقاد: جالب اينجاست همان دو نفري كه گفتم، يك خصوصيت كاملا مشترك دارند: هر دو احترام بيش از اندازه اي به خانم ها مي گذارند! (نه! به خانم ها برنخورد! منظورم را بفهميد، بعد عصباني شويد) يعني اين دو نفر، شده كه گاهي يك پسر مظلوم (فرض كنيد من!!) را معطل نگه داشته اند تا سوالات بانوان كلاس يا مراجعه كننده تمام شود.

خاطره گس روزي را كه به خاطر يك سوال ـ بعد از كلاس ـ 43 دقيقه ايستادم تا سوال هاي بقيه بچه هاي كلاس و بعدش ديگر دانشجويان مراجعه كننده، تمام شود تا سرانجام نوبت به من برسد را فراموش نمي كنم. آن روز، روز بامزه و تلخي بود؛ احترام به دانشجو را فرا گرفتم، ولي داغان شدم آن روز!!

به خدا، آقايان هم حق دارند كه وقتي نوبتشان رسيد، حرف بزنند. هميشه كه حق تقدم با خانم ها نيست!

بهترين خاطره: كلا تمام حرف هايش با خاطره تضمين مي شود اما، خاطره برخورد مادرش در هنگام مواجهه با يك نيازمند، براي هميشه در يادم مي ماند.

يك آرزو: كاش مثل استاد شكرخواه يا استاد توكلي، يك بلاگ يا سايت داشت تا زمينه ديگر دانش آموختنمان كامل مي شد. اصلا يك آرزوي بزرگ تر اينكه؛ كاش بين اين چند استاد به روز آپ ديت مان، رقابت اينترنتي راه مي افتاد تا ما اين وسط حالش را مي برديم و پزش را مي داديم. كاش...

مي دانم كه حالش را ندارد وگرنه حال همه را اخذ مي كرد!!

نمي دانم اجازه دارم آدرس ايميلش را در بلاگم بگذارم تا پل ارتباطي دانشجويان و او باشد يا نه؟

آرزوي شخصي: نمي دانم چرا! نمي فهمم يعني چه؟ ولي اين احساس لعنتي دست از سرم برنمي دارد؛ چرا مي ترسم كه نداشته باشمش؟!

يك چيز ديگر هم حواسم را پرت كرده؛ نمي دانم چرا حس مي كنم كه حقش خيلي بيشتر از اين حرف هاست و خودش نمي خواهد كه آن بالا بالاها ببينيمش؟!

او بايد براي ما بماند؛ آن هم آن بالاها...
(+) امضا محفوظ