جام طلايي بهترين اتفاق:
بازگشت اعضاي تيم ملي ايران به آغوش گرم خانواده هايشان!
و احتمالا استقبال غرورآفرين ما از آن ها.
• شايعه شده بود كه شيشه هاي فروشگاه دايي را در منيريه خرد كردهاند. رفتم؛ خبري نبود. فروشنده مي گفت: ميبيني كه... سالم است!
• در آخرين روز بستري "جواد خياباني" در بيمارستان مهراد به عيادتش رفتم. از نوشته هاي بلاگم در بارهاش حلاليت طلبيدم! خوش برخوردتر و صميميتر از آني بود كه فكر ميكردم...
اما رمز پسرفت ها و بي حالي هاي اخيرش را كشف كردم؛ او بيهيجانتر و بيخيالتر از آني بود كه فكر ميكردم...
خياباني - ديگر - عاشق فوتبال نيست، بلكه فوتبال برايش تنها يك كار است، راهي براي پيشرفت، وسيلهاي براي محبوبيت و عشقي گمشده و بيرمق! همه اينها حكايت تلخ واقعيتي است كه فكرش را هم نميكردم...