
از اول با خودم دعوا داشتم كه نكند به دام عوامفريبي بيفتم، حالا نميدانم موفق بودهام يا نه؟
توانستم حداقل يك تكه بامزه را در گزارش جا دهم:
• در مسجد جامع محل، با مرد ميانسالي همصحبت شدم. ميگفت: "آقا من با همين محمود، توي ميدون هفتاد و نود فوتبال ميكرديم. از همون موقع حسابي جوشي بود... گل كه ميخوردند، پدر صاب بچهها را درميآورد... حالا هم هنوز همونطوري جوشيه... پس حواستون باشه كه چي؟ ... باهاش كلكل نكنين..."
بقيهاش را ببينيد بيزحمت!
اما نشد يا نبايد اين ها را در گزارش ميآوردم. خودتان بخوانيد و...:
• مادر شهيدي بود كه همهاش ميگفت: "احمدينژاد ميخواد كار كنه اما نميذارن...(!) همش مشغول اين دشمناس... نميتونه برسه به تهرون خودمون... الان اين اوضاع حجاب پاركها بد شده اما نميتونه؛ چون همش كردستان و اهوازه..."
• صاحبخانه قديماش هم سوژهام شد. مردي جانباز و موجي با يك برادر شهيد كه خوب نميتوانست حرف بزند ولي حرفهاي خوبي داشت...
• همسايه چند كوچه آنطرفتر آدم بامزهتري بود و خاطرات مگويي هم داشت: "يه بار بهش 100تومن قرض دادم، 120تومن پس گرفتم و نوش جانم كردم..."
اغلب فعل و فاعلهاي جملههايش بهم نميخورد و نميشد پخشش كرد، اما نكتههاي عجيبي در حرفهايش معلوم شد كه مخ هركسي را پياده ميكند:
"ببين پسرجون! من تُركم، حقيقتو ميگمو به اين قرتيبازيها و دوربينتون كاري ندارم... من اگه امام زمان هم بياد، بازم پشت سر احمدينژاد نماز ميخونم... چرا؟ چون من كه امام زمانو نديدم، شنيدم آدم خوبيه اما احمدينژادو ديدم كه خوبه..." (!!)
•••
فكر ميكنيد به آن دوتا علامت تعجب نيازي بود؟!
از اول با خودم دعوا داشتم كه نكند به دام عوامفريبي بيفتم و كار از فضاي مستند خارج شود، حالا نميدانم موفق بودهام يا نه؟
اگر امروز مسئولان محترم و عزيز پخش سازمان صداوسيما اجازه آن را دادند كه اين گزارش روي آنتن رود، از روي فيدبكهايش بايد بفهمم كه چه كردهام؛
آيا غلطيدهام(!) و به دام عوامفريبي غلتيدهام يا نه؟
اگر هم پخش نشد و توقيفم كردند، اول دعا ميكنم به جان مسئول محترم پخش و براي روح بلند صداوسيماي مردمي صلوات ميفرستم!
تا چه شود...