تبليغاتX
مداد کم رنگ
مداد کم رنگ
دوشنبه 29 آبان1385
عذاب
اول، كار بسيار عذاب‌آوري است كه از كسي ـ به دلايلي كاملاً شخصي ـ چندان خوشت نيايد و بعد مجبورت كنند (سفارش دهند) كه برايش كاري با فضاي سراسر مثبت بسازي و تو هم از سر رودربايسي يا علاقه به تجربه‌اي جديد يا حتي اجراي امر، آن كار را قبول كني و كلي كلنجار رفته باشي براي انجام آن!
بعد در مقابل عمل انجام شده (يعني قبول تهيه همان سفارش) قرار گرفته باشي و حالا بايد فكر درست و حسابي هم بكار ببري...

اوضاع من هنگام قبول تهيه يك گزارش به مناسبت حضور رئيس‌جمهوري در سازمان صدا و سيما، دقيقاً اينگونه بود. گزارشي كه قرار است وقت بازديد "محمود احمدي‌نژاد" پخش شود...

•••

ايده، بكر نبود اما جذاب بود؛ سر زدن به محله رئيس‌حمهوري پس از يك‌سال و چند ماه و هم‌صحبت شدن با همسايه‌هاي قديمي‌اش.
با همه ناهماهنگي‌ها كه از سر عجله، هميشه در چنين مواقعي سراغ كار مي‌آيد، گزارش بدي از آب درنيامد.

اگر مي‌توانيد، حتما ببينيد! بحث تبليغ گزارش نيست؛ بلكه موضوع مهم، همان تجربه جديد است و سرانجام يك كار سفارشي.

با وجود آنكه اجازه فيلمبرداري از كوچه منزل آقاي رئيس‌جمهور داده نشد و نتوانستيم با همسايه‌هاي واقعي و نزديك‌اش صحبت كنيم، با آنكه حتي نگذاشتند از فضاي ميدان 72 نارمك استفاده كنيم (به دلايلي كه برايم مبهم است؛ مگر با خانه‌اي خالي چكار مي‌شود داشت؟ حداقل به ميدان چه ربطي دارد؟)، علي‌رغم اينكه نشد از خانه نبشي كوچه كه حالا مركز ارتباط مردمي با رياست‌جمهوري شده، فيلم بگيريم، اما كار، بد نشد! (حداقل چند نفري كه ديدند، اين را گفتند...)

عكس از محمد اشعري


از اول با خودم دعوا داشتم كه نكند به دام عوام‌فريبي بيفتم، حالا نمي‌دانم موفق بوده‌ام يا نه؟

توانستم حداقل يك تكه بامزه را در گزارش جا دهم:

• در مسجد جامع محل، با مرد ميانسالي هم‌صحبت شدم. مي‌گفت: "آقا من با همين محمود، توي ميدون هفتاد و نود فوتبال مي‌كرديم. از همون موقع حسابي جوشي بود... گل كه مي‌خوردند، پدر صاب بچه‌ها را درمي‌آورد... حالا هم هنوز همونطوري جوشيه... پس حواستون باشه كه چي؟ ... باهاش كل‌كل نكنين..."

بقيه‌اش را ببينيد بي‌زحمت!

اما نشد يا نبايد اين ها را در گزارش مي‌آوردم. خودتان بخوانيد و...:

• مادر شهيدي بود كه همه‌اش مي‌گفت: "احمدي‌نژاد مي‌خواد كار كنه اما نمي‌ذارن...(!) همش مشغول اين دشمناس... نمي‌تونه برسه به تهرون خودمون... الان اين اوضاع حجاب پارك‌ها بد شده اما نمي‌تونه؛ چون همش كردستان و اهوازه..."

• صاحبخانه قديم‌اش هم سوژه‌ام شد. مردي جانباز و موجي با يك برادر شهيد كه خوب نمي‌توانست حرف بزند ولي حرف‌هاي خوبي داشت...

• همسايه چند كوچه آنطرف‌تر آدم بامزه‌تري بود و خاطرات مگويي هم داشت: "يه بار بهش 100تومن قرض دادم، 120تومن پس گرفتم و نوش جانم كردم..."
اغلب فعل و فاعل‌هاي جمله‌هايش بهم نمي‌خورد و نمي‌شد پخشش كرد، اما نكته‌هاي عجيبي در حرف‌هايش معلوم ‌شد كه مخ هركسي را پياده مي‌كند:

"ببين پسرجون! من تُركم، حقيقتو مي‌گمو به اين قرتي‌بازي‌ها و دوربينتون كاري ندارم... من اگه امام زمان هم بياد، بازم پشت سر احمدي‌نژاد نماز مي‌خونم... چرا؟ چون من كه امام زمانو نديدم، شنيدم آدم خوبيه اما احمدي‌نژادو ديدم كه خوبه..." (!!)

•••

فكر مي‌كنيد به آن دوتا علامت تعجب نيازي بود؟!


از اول با خودم دعوا داشتم كه نكند به دام عوام‌فريبي بيفتم و كار از فضاي مستند خارج شود، حالا نمي‌دانم موفق بوده‌ام يا نه؟
اگر امروز مسئولان محترم و عزيز پخش سازمان صداوسيما اجازه آن را دادند كه اين گزارش روي آنتن رود، از روي فيدبك‌هايش بايد بفهمم كه چه كرده‌ام؛
آيا غلطيده‌ام(!) و به دام عوام‌فريبي غلتيده‌ام يا نه؟

اگر هم پخش نشد و توقيفم كردند، اول دعا مي‌كنم به جان مسئول محترم پخش و براي روح بلند صداوسيماي مردمي صلوات مي‌فرستم!

تا چه شود...

(+) امضا محفوظ