نظریه‌های کارآمد نوین برای خاورمیانه!

در حاشیه جلسه «سوریه‌شناسی و ابعاد وجودی و ساختاری کل خاورمیانه» با حضور اساتید خبره فن، نگاهم گیر کرد روی نقشه؛

خب وقتی عرب‌ها به خلیج فارس یک چیز دیگر می‌گویند، ما چرا باید به همسایه خلیج همیشه فارس، بگوییم «دریای عمان». مقابل به مثل کنیم و بگوییم -مثلاً- دریای چابهار.


•تکمله: تازه چ هم دارد و به کل نمی‌توانند تلفظش کنند؛ خلاص!

فرضیه سوخته

میزان حضور کاندیداها (و نه لزوماً مردم!) در انتخابات، رابطه مستقیمی با تورم دارد؛ هرچه نرخ تورم بالاتر برود و شاخص فلاکت(!) عیان‌تر باشد، میزان «آمادگی برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری» بیشتر می‌شود.

این هم سند(+) و مدرکش(+).

یک زبان دارم دوتا دندان لق / می‌زنم تا می‌توانم حرف حق

بار دیگر(+) قسم می‌خورم که دارد در حق جوانان بانمک این مرز و بوم ظلم می‌شود به خدا! این‌ها را باید طلا گرفت، باید «گل آقا» را داد دستشان اصلا، باید یک مجله راه انداخت به نام فارسخند یا نمکفارس و آثار شگرفشان را چاپ کرد داد دست مردم که در این گرانی و بدبختی و تهدیدات و تحدیدات خیابانی(!)، هی بخندند، هی بخندند، هی بخندند! اصن یک وعضی...


نکته: خبرگزاری محترم فارس، این طرح پرنغز را با عنوان «تب قوتبال یورو/ کارتون: جواد طریقی اکبرپور» منتشر کرده تا مردم شاد باشند این شب عیدی؛ به خدا(+)!

رو سر بنه به بالین

دوره گوش کردن موسیقی‌ام رسیده به «پدرام درخشانی»؛ به آلبوم‌های آویژه، رومی ۱، رومی ۲ و آخرین غزل رومی. آلبوم‌هایی که پیش و بیش از هر چیزی، به ایده و شکل رنگ‌آمیزی آهنگساز ربط دارند تا صدای خواننده یا متن شعرها.

تقریبا مطمئنم که در حق درخشانی اجحاف شده (یا خودش اجحاف کرده!) و به جایی که باید، نرسیده. حداقل تا الان باید موسیقی یکی دو فیلم خفن می‌ساخت، با یکی دو خواننده خفن‌تر کار می‌کرد و کلا اسم و رسم خفن‌ترینی دست و پا می‌کرد برای خودش.
جایی که ایستاده خوب هست ولی کافی نیست!


تکمله: این، خلاصه نقد بلندی است که در مغزم بود! کلیدواژه‌هایش را گذاشتم تا یادم بماند شاید.

صبح جمعه با شما

به شدت خرسندم که برنامه خاطره انگیز، رویایی و اسطقس‌دار «بسکتبال نوین» هنوز زنده است و با نام بسکتبال حرفه‌ای در شبکه ورزش -به‌‌ همان شکل و شیوه و در‌‌ همان ساعت همیشگی- روی آنتن می‌رود.

و البته خدا را شکر که ما هنوز NBA را تحریم نکرده‌ایم!

یک نفس راحت!

هر بدی و تلخی‌ای که داشته باشد، خوبی و شیرینی‌اش اینجاست که پرویز مظلومی هلندی‌ها(!) -بالاخره- برکنار می‌شود بعد از این تورنمنت کابوس‌وار لعنتی.

خداحافظ جام ملت‌های اروپا!
خداحافظ آقای فن‌مارویک!

امر به چی؟ نهی از چی؟

بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم (از فکر گذشته؛ تقریبا مطمئنم!) در روزگاری زندگی می‌کنیم که برخی‌ها اصرار عجیبی دارند به انتشار نفرت...

اصلا پخش و پلا کردن تنفر خیلی ساده شده و دم‌دستی! همه جا هم می‌شود دیدش؛ چه راسته کریمخان باشد، چه برج میلاد.


•تکمله: زین پس از کنسرت‌ها و تجمع‌هایی از این دست به عنوان «طعمه» استفاده می‌شود!

بنال!

جزای آنکه نگفتیم شکر روز وصال
شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال

جماعتی که نظر را حرام می‌گویند
نظر حرام بکردند و خون خلق حلال

اگر مراد نصیحت‌کنان ما این است
که ترک دوست بگوییم تصوری است محال

غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود
عجب فتادن مرد است در کمند غزال

به خاک پای تو داند که تا سرم نرود
ز سر به درنرود همچنان امید وصال

به ناله کار میسر نمی‌شود سعدی
ولیک نالهٔ بیچارگان خوش است؛ بنال!


•لازم که نیست بنویسم سعدی؟

یعنی هلند را چه می‌شود؟

مثل یک آیین سنتی است؛ هورا کشیدن، کری خواندن و کل‌کل کردن برای تیم خوشرنگی که یک نفس تا پای فینال می‌رود، حتی اگر امیدی برای این تیم قائل نباشند، حتی اگر با باخت‌های بازی‌های تدارکاتی‌اش، جزو قهرمانان نشناسندش، حتی اگر مربی‌ای داشته باشد مثل فن‌مارویک (که شباهت معناداری با پرویز مظلومی خودمان دارد!) و حتی‌تر اگر پنالتی‌زن اول تیم، «آرین روبن» باشد با شاهکارهایی که این فصل زده و نزده!

هلند با همه این‌ها، تا فینال می‌رود؛ مثل جام جهانی، مثل یک تانک خارکیفی اصیل!

ادامه نوشته

فرضیات یک ذهن بیمار

سازمان: تشکیلات. حالت قسمت‌هایی که واحد و مجموعی را برای انجام فعالیت‌های خاصی تشکیل می‌دهند. (لغتنامه دهخدا)

پدافند: دفاع، عملیاتی رزمی به منظور جلوگیری از موفقیت دشمن (فرهنگ‌لغت معین)

غیر عامل: مخالف عمل‌کننده، غیر فعال (!)، کار مخفی، غیرعلنی (فرهنگ‌نامه خودم)


•سازمان پدافند غیر عامل: تشکیلاتی کاملا غیرفعال که «با هدف تست واحدهای پدافندی کشور»، «اشیاء نورانی به آسمان» می‌فرستند و با کشور دوست و برادر، «روسیه، آزمایش‌های موشک بالستیک بین‌قاره‌ای مشترک» و البته «موفقیت‌آمیز» انجام می‌دهد (+) / با تشکر از مجموعه کلاه قرمزی ۹۱!

یک/چند جمله؛ بس - ۴

یک روز یک بابایی می‌رود پیش شهید بهشتی. می‌گوید: «یعنی چی که ما همش به خدا بدهکاریم. من یه روزی می‌خواهم طلبکار خدا باشم. من کارم با حساب و کتاب است، پس یک روز می‌توانم طلبکار باشم، یک روزی بدهکار.» ایشان می‌خواست به جای وجوهات، ملکی را ببخشد، اما می‌گفت «این ملک بیشتر از وجوهاتم است و من نمی‌خواهم بقیه‌اش را تبرکی ببخشم. می‌خواهم خمس سال‌های بعدم باشد.»
آقای بهشتی گفت «جوابش را نمی‌دانم. به من اجازه بدهید یک هفته فکر کنم. هفته بعد بیاید من جواب بدهم.» بعد آمد، گفت «من هیچ متنی پیدا نکردم که این اجازه را به شما بدهد. ولی از نظر اجتهادی به نظرم حرف شما درست است. همین جوری که می‌شود به خدا بدهکار بود، می‌شود از خدا طلبکار هم بود.»


•رضا امیرخانی - مصاحبه - یک خرداد

•تکمله: و چند خاطره ناب و شنیدنی دیگر که همگی با هم «خاطره» شد.

آیا کوروش بزرگ بود؟

سینمای آخرین سیستمی که به زودی زود -کاملا اختصاصی با یک سئانس رایگان در هفته و خدمات پس از فروش- برای همشهری جوانی‌ها تاسیس خواهد شد!


•تکمله ۱: بله، کوروش بزرگ بود! این تیتر دوهفته نامه «امرداد» و مطلبش (با همه خلط مبحث‌ها) بهترین رویکرد مطبوعاتی-فرهنگی است که اجرایی شدنش در جامعه ما، به رویا می‌ماند! کاش روزی در بین فرهنگی‌هایمان یا مدعیان فرهنگی بودن و تعقل داشتن، جا بیفتد که بجای فحاشی، هوچی‌گری (که نتیجه‌ای جز بدفهمی و جوگیری ندارد)، استدلال را -ولو غلط- با استدلال پاسخ داد؛ حرف در برابر حرف، فکر در برابر فکر و خیلی چیزهای دیگر. 

•تکمله ۲: یادم می‌آید همین نوع برخورد را برای پاسخ به ویژه‌نامه خاتون روزنامه ایران، به سردبیر [وقت] همشهری آیه پیشنهاد دادم ولی خب...

بدون شرح

از نظر میانگین سنی تیم!

برای دقت بیشتر و بهتر و تخمین موثرتر، تماشای اصل عکس الزامی است

•همین

از قدمت و شباهت‌ها

برای درک عمق قدمت ملکه الیزابت(+)، باید «تاریخچه تلویزیون از سیاه و سفید تا Full HD»(+) را مورد بررسی و کنکاش قرار داد؛ بلکه این دوران را بتوان فهمید و به حضرت عزراییل فوروارد فرمود!


•نکته بی‌ربط و بامزه: الیزابت دوم(+) و احمد جنتی(+) متولد یک سال به هجری شمسی‌اند (۱۳۰۵)؛ یکی اوایل سال و دیگری اواخرش.

درخواست شادمانه

دلم می‌خواهد کسانی که از فوتبال کثیف و پیف پیف و امثالهم نام می‌برند و همزمان تعصب وافری هم به کارلوس کی‌روش دارند، بخواهم تا بازی دیروز و برد کاملا ناجوانمردانه تیم ملی را تحلیل کرده و حتا یک کلمه از «قانون نانوشته فوتبال»، «نزنی، می‌خوری»، «اشتباه داوری یکبار به نفع ما» و «اصول شانس‌مدارانه» سخنی نگویند؛ ببینم چطوری تحلیل علمی-فوتبالی تحویل می‌دهند!

خیلی دلم می‌خواهد‌ها! نمی‌شود...


•تکمله: با اینکه فوتبالیست یا فوتبال‌نویس نیستم ولی به همه نوع فوتبال -کثیف و تمیزش را بلد نیستم- علاقه‌مندم. از برد آنی و شانسکی در برابر ازبک‌ها هم به کل حال کردم و نعره‌ها زدم، به کی‌روش (با هر روش نوشتن اسمش!) اعتقاد دارم، ولی این‌ها ربطی به این «دل خواستن» ندارد.

هذیان‌های خرداد بی‌حادثه

سال ۹۰: «مخلص آقای رئیس هم هستیم! نوبت شما هم می‌شود...»
سال ۹۱: «مخلص شما هم هستم، دو سه دقیقه دیگر می‌رسم و بعد نوبت شماست»
سال ۹۲: خــب... بفرمایید آقای رییس؛ حالا نوبت شما رسید! (احتمالا و با توجه به انتخابات آینده) 


•نظریه ۱: این «شما»یی که همیشه هم «مخلص»‌اش هست، به «هاله» ارتباط مستقیمی دارد.

•نظریه ۲: (بنابر نظر روزنامه ایران)(+) منظور، مردم هستند که دو سه دقیقه دیگر، [فقط دو سه دقیقه دیگر!] نوبتشان می‌شود [که چه کنند دقیقا؟]

•نظریه ۳: «مخلص» در اینجا معنای خاصی از «اخلاص» می‌دهد و همانند «هشتبلکو» در دستور زبان برره‌ای است که با توجه به نوع استفاده در جمله، معنای متفاوتی می‌دهد.


اما این کجا و آن کجا؟!

•نگاهی کاملا بهانه‌ای-مناسبتی(!) به پدیده «هیچی نداشتن» تلویزیون


کلاه‌مان را قاضی کنیم؛ آخرین سریال، برنامه زنده یا مستندی که توانسته با ادبیاتی خوب، داستانی گیرا، لحنی صحیح و فُرمی جذاب، مخاطبان را درگیر کند، همراه کند و در یک کلام حالش را خوب کند، کی بوده؟

تلویزیون ما (در پرانتز تاکید می‌کنم؛ کاملا در شرایط فعلی) از دو طرف بام افتاده؛ به ابزار رسانه و قالب‌های برنامه‌سازی امتحان پس‌داده مسلط نیست، آموزش درست –با بهره بردن از‌‌ همان ابزار رسانه‌ای- هم به یک رویا بدل شده. خب نتیجه هم واضح است؛ «مخاطب» با تلویزیون غریبه تر می‌شود. تا دیر نشده باید فکری کرد...


ادامه نوشته

راهکار متمدنانه!

نمی‌دانم چرا اینقدر مشاور و معاون و خلاصه شغل‌های جدید ایجاد می‌کنند(+)، هم بهانه می‌شود برای رسانه‌های معلوم‌الحال و هم دردسر تازه‌ای می‌شود برای دولت؛ آن هم امسال!

خب برای گرفتن حقوق و مزایا و -همزمان- نداشتن تعریف کاملی از کار، «استاندار تهران» هم هست(+)؛ که هم قدمت دارد و هم زیرنظر است. چرا راه دور؟ هان؟

«عشق» است و آتش و خون

با توجه به پایان جشنواره موسوم به کن و کسب دومین نخل طلا توسط آقای «میشائیل هانکه» برای فیلم «عشق»
هر آینه منتظر نامه روشنگر، نغز و پرمغز استاد جواد شمقدری هستیم تا موضعگیری‌هایمان را با نظر ایشان هماهنگ کنیم.


•تکمله ۱: ضمنا استاد شمقدری در نظر داشته باشند که پیرمرد نامبرده، از محاسن و ظاهر موجهی برخوردار می‌باشد(!)(+)، فیلمبردار فیلمش نیز «داریوش خنجی» (از افتخارات این مرز و بوم) بوده.

•تکمله ۲: بازیگری معلوم الحال مشهور به «لیلا حاتمی» با ظاهری قابل بحث(!)(+) در این جشنواره شرکت جسته. استاد، تایید یا تقبیح این عمل را زود‌تر تعیین کنند یا «هیات رسیدگی به امور مراکز فرهنگی وزارت ارشاد» زود‌تر ماجرا را ختم به خیر کند مثل قضیه خانه سینما.

•تکمله ۳: تیتر پیشنهادی برای نامه جواد جان، همین تیتر بالای این مطلب باشد، بدک نیست؛ پیام اخلاقی دارد و می‌توان به ماجرای سوریه و نقش رسانه‌های استکباری هم ربطش داد.

تعطیلات انسانی

•قبل‌ترها که حرف از اصلاح و بازنگری به میان آمد، یعنی حل مسایل به صورت «ریشه‌ای»! (ریشه هم یعنی بی‌خیالی، وللش...)

•حالا که جدیدتر‌ها شده، اصلاح و بازنگری یعنی حل مسایل به صورت «از بیخ، ریشه‌ای»! (یعنی به کل صورت مسئله را پاک کردن، قیدش را زدن و...)

می‌گویند تصمیم گرفته شده تا رشته روزنامه‌نگاری (به طور آزمایشی در دانشگاه علامه طباطبایی) برای سال تحصیلی ۹۱-۹۲ حذف شود.(+) خب به عنوان یک تحصیل کرده این رشته، باید چه بگویم؟
سکوت الهام‌بخش وحدت کنم لابد؟!


آقای دکتر حجت‌الاسلام و المسلمین سید صدرالدین شریعتی

قرارمان این نبود؛ تجدیدنظر، بازنگری یا هر چیزی که اسمش را می‌گذارید، به «این»(+) نمی‌گویند! تغییر سرفصل‌ها، اخراج اساتید به دردبخور و خیلی اتفاق‌های دیگر، مقدمه آغاز همین حل «از بیخ ریشه‌ای» بود؛ نه؟


•تکمله: حیف که حرف‌های مصاحبه در مسجد قبا را -اخلاقا- نمی‌توانم بنویسم. و فقط متأسفم؛ همین!

چک شد!

از سر کنجکاوی؛

•سید علی حسینی خامنه فرزند سید جواد / یارانه ثبت‌نام نکرده
•ناصر مکارم فرزند علی‌محمد / یارانه ثبت‌نام نکرده
•محمود احمدی‌نژاد فرزند احمد / ثبت‌نام دریافت یارانه (۱۴ فروردین ۹۰)
•سید حسن مصطفوی (خمینی) فرزند سید احمد / یارانه ثبت‌نام نکرده
•احمد جنتی فرزند هاشم / اطلاعات ناقص
•علی اردشیر لاریجانی فرزند هاشم / اطلاعات ناقص
•محسن رضایی میرقائد فرزند نجف / اطلاعات ناقص
•سید محمد خاتمی فرزند سید روح‌الله / اطلاعات ناقص
•سید شهاب‌الدین حسینی تنکابنی فرزند محی‌الدین / یارانه ثبت‌نام نکرده
•بهرام رادان فرزند رضا / یارانه ثبت‌نام نکرده

یادتون میاد؟

لذتی که در خوردن رویه ماست هست، در ماست سون نیست!


•تکمله: یک زمانی، جُستن رویه ماست، جزو هدایای خدا به بنده‌هایش بود و خوردنش با نان، جزو لذائد بی‌تکرار بشریت؛ لذتی که ماست سون نداشته، ندارد و نخواهد داشت.

تو برو خود را باش!

•خدای ناکرده، پاسخ به موضعگیری «خسرو معتضد» یا «فرورتیش رضوانیه» یا کامنت‌های فیس‌بوکی نیست و نمی‌باشد(!)•

اهل حکم دادن نیستم، سعی هم می‌کنم از زیروبم آن ماجرای هولناک خبر نگیرم ولی خوب می‌دانم که من «قاضی» نیستم، بی‌اشتباه هم نیستم. اما درد اصلی‌ام اینجاست که انگار عادت کرده‌ایم در هر اتفاق ناگواری، تمامی علت فاجعه را در یک «اسم» خلاصه کنیم و با انتقام کشیدن از او، بی‌گناهی ازلی و ابدی خودمان را نمایش دهیم...


ادامه نوشته

هزار و یک شب بغداد

شرح عکس: ما دوتا آخر این قصه(۱) بهم نمی‌رسیم؟!

جدای از نتایج این مذاکرات، هنوز هم -محکم و قاطع- پای حرف خودم(+) هستم و هر دفعه هم بیشتر به این پیش‌بینی‌ام ایمان می‌آورم که؛
تعلیمات دینی ما بالاخره کار خودش را می‌کند...(+)


۱: مذاکرات به ظاهر هسته‌ای!

سبزوار مظلوم!

سردار محسن رضایی(۱) و استاد پرویز مظلومی(۲) شباهت‌های غیرقابل انکار و قابل درکی بهم دارند.

خدا هر دویشان را رحمت کناد!


۱: «مخالفم زندگی من را به تصویر بکشند، اما مانعی ندارد که بعد از شهادت، اگر خواستند تصویر کنند.»(+)

۲: «استقلال در زمان من یک نایب قهرمانی آورده، قهرمان جام حذفی شده، از گروه‌مان صعود کرده‌ایم و ۴ دربی را هم پشت سر هم برده‌ایم. با این حال من خودم را به هواداران بدهکار می‌دانم؛ هرچند نتایج بدی نگرفتیم.»(+)

یاد ایام - ۲

اگر سحرخیزی -هر آینه- انسان را لاغر می‌کرد؛ من از لاغر‌ترین‌ها بودم!
ولی گویی که برعکس است...


•تکمله: شنیدم که بزرگی (از نظر مغز، جسم و ابعاد) می‌گفت: «چاقی، سرنوشت و تقدیر آدمی است و از آن راه گریزی نیست؛ بسوز و بساز!»

سوالات پیچیده

چند سوال ناقصی برایم پیش آمده (می‌نویسم یادم نشود)؛

۱. بزرگ‌زادگانی که دنبال قداست‌افزایی نهادهای مملکت هستند(+)، برای قداست امام هادی هم تا این حد رگ گردنی شدند؟ یا «اصول»شان -به کل- مذبذب است؟

۲. یکی از پیچیدگی‌های نظام در وضعیت کنونی (بخصوص در تلویزیون)، تعیین تکلیف ۱۳ رجب و ۱۵ خرداد است. (به نظرم حتا مهم‌تر از مذاکرات بغداد!) یعنی چه می‌شود واقعا؟

۳. (با توجه به اینکه می‌دانم فارس، خبرگزاری‌ای خجالتی است و دلش نمی‌آید تیتر بزند؛ خانه سینما آزاد شد!) «بازگشت وضعیت خانه سینما به قبل از زمان انحلال»(+) دقیقا یعنی چه؟

اندکی این مثنوی تاخیر شد!

ما -دقیقا- به خرداد پر از «چی» عادت داریم؟!

الف- حادثه
ب- فاجعه
ج- شایعه
د- کاذبه

تنها؛ ایستاده با اصول

از علی مطهری خوشم می‌آید. چون خود خودش است؛

بی‌ادا و اطوار، بی‌روتوش، بی‌توجه به خوشامد و بدآمد بقیه و «بی»خیلی چیزهای دیگر. جنس مصلحت‌اندیشی‌اش هم به کل با نمونه‌های موجود فرق می‌کند. حرفش را هم می‌زند با همه تبعاتش و «وضعیت کنونی»، «سکوت وحدت‌آفرین» و امثالهم، به هیچش نیست!

ولی الان (دقیقا از دیروز +) خیلی می‌ترسم؛ چون چندان امیدی ندارم که بتواند از زیر بار هجمه‌های خیلی شدید‌تر جدید، نجات پیدا کند. فشار‌ها و هجمه‌هایی که این‌بار حسابی اوج خواهند گرفت و ر‌هایش هم نخواهند کرد (این خط |، این نشان!)


•تکمله ۱: چقدر از این آدم‌ها کمند خدا!

تکمله ۲: یکبار، یکجایی، که با زبان و اجسام سخت(!)، بهش حمله می‌کردند، جمله‌ای در گوشش گفتم که فکر کنم نشنید و خودم هم نمی‌دانم از کجایم نشأت گرفت. ولی حالا فهمیده‌ام. می‌نویسم یادم نشود:

أَیُّهَا النَّاسُ لَاتَسْتَوْحِشُوا فِی طَرِیقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِهِ // اى مردم! در راه هدایت، از کمى اهل آن وحشت نکنید. (نهج‌البلاغه، خطبه شماره ۲۰۱)

به کجا می‌رویم؟

پاسخ مناسب به گل‌های شگفت‌انگیز فالکائو (+)(+

آخه چرا؟ یعنی چی؟

یاد ایام

بی‌شک، از نخستین نشانه‌های چاقی، به پا کردن جوراب، قبل از پوشیدن لباس نظام (=لباس بیرون!) است، ولاغیر!