خرانهها - ۶
برای یـه خـــــــــر
وقت نذارید!
نمایش بیفیلتر [سانسور] ایرادات خودروهای کارخانه مشهور داخلی و واکنشهای استادانه «مقام مسئول»، آن قدر خندهدار و حتی مضحک هست که خوراکِ گوی طلایی شود برای آیتم «سرزده خبر 20:30». اما ادامه ماجرا، بامزهتر هم میشود؛ خبرنگار با مسئول ارجمند ـصمیمانهـ دست میدهد و از وقتی که برای این بازدید سرزده گذاشته، تشکر میکند و تمام. نه عذرخواهی، نه پوزش، نه دستوری برای توبیخ و نه حتی نشانی از سرافکندگی زیرپوستی(!)، نه خانی آمده، نه خانی رفته.
با این وجود، از اساس مخالفم با این نظر که؛ «رسانه قدرتش را از دست داده». شاید برش و تیزی بسیاری از رسانهها کمتر شده باشد، شاید تاثیرگذاری سابق را نداشته باشند، شاید مثل همین اتفاق بالا، فکر مهر و محبت باشد تا پیگیری مشکلات مردم و رفع آن، ولی رسانه قدرت دارد. چون با همه دردسرها، ایرادات را نشان میدهند، بدیها را با هر پوشش و رونمایی بالاخره میگویند؛
اختلاس را آنقدر کش میدهند که حکم چند کیلویی صادر شود، زلزله را آنقدر بزرگ میکنند که مسئولان حداقل سری به ورزقان بزنند، دلار را آنقدر تیتر میزنند که به «جمشید بسمالله!» ختم شود، گرانی را آنقدر فریاد میکنند که در فلان کنفرانس خبری، عامل گرانی خوانده شوند و...
چراکه رسانه فقط تلویزیون ما نیست، چراکه وقتی رسانهها نه ابزاری دارند و نه بازوی اجرایی، نباید توقعی بیش از همین غر زدنها هم از آن داشت. مشکل اصلی جای دیگری است. جایی که آدمها بیخیالِ همه اتفاقاتی که زیرنظرشان رخ داده، بیخیالِ معنای کلمه «مسئول»، فقط به آن میزهای لعنتی چسبیدهاند و کوتاه نمیآیند. چه برای چندمین بار در یک جاده تصادفی شود و چه جان انسانهای بیگناهی گرفته شود.
مشکل اندازه قدرت رسانهها نیست، در تورم زجرآور «رو»هاست!
•تکمله: طبق معمول برای «همشهری جوان» نوشته بودم که طبق معمول، دچار تمیزکاری اجباری شد!

•تکمله: «بارها گفتهام و بار دگر میگویم» که دارد در حق جوانان بانمک این مرز و بوم ظلم میشود به خدا! اصلا، باید یک مجله راه انداخت به نام فارسخند یا نمکفارس و آثار شگرفشان را چاپ کرد داد دست مردم که در این گرانی و بدبختی و تهدیدات، هی بخندند، هی بخندند، هی بخندند! اصن یک وعضی...

تجربه این ادعا را تایید میکند!
به شرف برخی(؟!) قسم، نتایج این بررسی برای جامعه مفید خواهد بود.
ما را چی فرض کردهای؟ یعنی بیمارِ [...] هستیم که با صدایی بلغزیم و دین و دنیامان از دست بشود!؟ هان؟
این جوانهای خیلی خیلی خوشبخت ما به اندازه کافی و وافی بدنام هستند؛ به این یکی مدال نیازی ندارند!
اصلا «باشگاه خبرنگاران» خیلی اسم شکیلتر و بهترتری است. برای آن Y هم یک فکرهای میشود کرد...
•تکمله: اگر تا فردا روزی هرچه پته داشته و نداشتهمان را روی آب نریختند و به هر گناه کرده و نکرده، اعترافمان ندادند، باور کنند این پست، درخواست عاجزانه آدم دِمُدهای است که الکی الکی روی کلمه جــــوان تعصب دارد و لاغیر!
•طرح رودهبرکننده هفته؛

|نقض آتشبس توسط تروریستهای سوریه، محمد کارگر، [طبق معمول] فارس
از صبح ذهنم درگیر است؛ آخه چرا با یک انسان معمولی چنین کاری میکنید؟ چرا او را در چنین شرایطی قرار میدهید؟ آن هم در شرایط حساس کنونی که باید از نق زدن پرهیز کنیم! (+)
ضمنا اگر شهروند موردنظر، اصفهانی بود، چه میکردید؟
•نماد: عقرب / موجودی گزنده، کینهتوز و زهردار است.
•مصمم، قاطع، احساساتی، حسود، غیرتی، غضب آلود، پنهانکار، مرموز، لجوج، یکدنده، سرسخت و خودرأی.
•درست مثل آتشفشانی هستند که زیر آبهای آرام قرار دارند و هر لحظه ممکناست که فوران کنند.
•آنها در حین بحث و گفتوگو، باملاحظه [واقعا؟]، موقر، محترم، متین، خوددار [نه بابا! بگم؟] و در عین حال بامحبت، خوشرو، با نزاکت و مهربان هستند[!].
•آنها به راحتی قادرند از قدرت خویش در جهت خیر و یا شر استفاده کنند. اگر مورد توهین یا بیحرمتی قرار بگیرند، به سرعت برانگیخته شده و خشم و عصبانیت بیامان و خطرناک خود را بروز میدهند.
•گهگاهی آن چنان رکگو میشوند که تا آخر عمر دشمنانی خطرناک برای خودشان میتراشند، چون بیش از حد عیبجو هستند و اگر از کسیخوششان نیاید، تظاهر به دوست داشتن را امری شدیدا دشوار تلقی میکنند.
•نسبت به افرادی که به آنها بیعلاقه هستند، شدیدا بیرحم، سنگدل و بیپرده میشوند. اگرچه آنها میتوانند دوستانی خارقالعاده باشند به شرط آن که دوستانشان احترام، آبرو، شرف [عبارتی آشنا] و حرمت آنها را که نسبت به آنها بیش از حد حساس هستند، مورد تردید قرار نداده و زیر سؤال نبرند. آنها زمانی که احساس کنند دوستانشان [وزیرشان؟] به حالشان مفید نیستند، به راحتی آنها را کنار میگذارند.
•آن دسته از متولدان آبان ماه که به مسامحهگری و تعلل دست میزنند، تبدیل به افرادی تنبل، خودخواه، لذتجو و لوس میشوند که مدام خواهان شنیدن تملق و تمجید از جانب دوستانشان هستند.
•بسنده کردن به اطلاعات سطحی و کممایه، سودجویی و منفعتطلبی، مشاغل و کارهای موهن و سبک، تملق، چربزبانی، چاخانگویی، گزافهگویی، اغراق و چاپلوسی از ویژگیهای منفی متولدان این ماه است.
•رنگ محبوب و خوش یمن متولدان آبان ماه «قرمز تیره و آلبالویی» است.
•نام افراد مشهوری که در ماه آبان متولد شدهاند:
ماری آنتوانت
ماری کوری
مارتین لوتر
تئودور روزولت
چارلز، پرنس ولز
بیل گیتس
و... محمود احمدینژاد
هیچوقت تو زندگیتون
بـه یـه خــــــــــــر
پول قرض ندین!
واقعا تنها کسی که روزی روزگاری در آینده نزدیک یا دور میتواند نقش محمود احمدینژاد را بینقص -از هر زاویهای که نگاه کنی- بازی کند، همین محمود بصیری است بیشک!
•اگر این پاس رو به عقب را در فوتبال ما ممنوع کنند [مثلا خطا به سود حریف شود]، در همه زمینهها پیشرفت میکنیم. قسم میخورم تولید ملی هم افزایش پیدا میکند.
•خوشم میآد عادل فردوسیپور کاری کرده که -رسما- معنای کنایی «خودجوش» از معنای اصلیاش بیشتر استفاده میشود و محبوبتر هم هست!
•سوال بشری؛ چرا هر وقت ناظران بازی و داوری را در کنار زمین نشان میدهند؛ ایستاده دارند بازی را تماشا میکنند؟
•با توجه به حضور نیکی کریمی سر تمرینات تیم راهآهن، پیشبینی میکنم که این هفته تیم علی دایی برابر ملوان امتیاز از دست بدهد از شدت حواسپرتی، تخیلات و بد تمرین کردن!
این نتایج را میتوان برای مفاهیم «نظارت و دیکتاتوری»، «نامه محرمانه و سرگشاده»، «وحدت و اختلاف»، «اختلاف و مصلحت» و بسیاری از عبارتهای سیاستزده دیگر، بازنویسی کرد که خب کار عاقلانهای در برهه حساس کنونی نیست!
فکر میکنم در برهه حساس کنونی، باید به همین جزییاتِ [سابقا نه چندان مهم] زندگی دلخوش ماند؛ پس ببار ای بارون، ببار!
خدایی الان چند وقت است که وسط همه این سریالهای اکشنطور(!) و هجویات بیمایه و اساس، یک تصویر قابل قبول از یک خانواده باصفا ندیدهایم؛ خانوادهای که به هم محبت کنند، برای هم دل بسوزانند، داد و فریاد کنند، قهر کنند ولی با هم حتما حرف بزنند، گل بدهند به دست هم با دلهای خوش، خانوادهای که هم شیرین کاریهایشان بامزه باشد، هم لوسبازیهایشان. و در عین همه اینها، حال بهمزن هم نباشد و باسمهای.
چند نفر از ما، دلمان میخواست در آینده، خانهمان مثل فرید جِنگِلبرد، نقاشیهای جورواجور داشته باشد، چند نفرمان دنبال غار تنهایی خودمان بودیم، چند نفرمان یاد گرفتیم که «مردها وقتی راه میروند، میتونن فکر کنن»، چند نفرمان آرزویمان این بود میزی داشته باشیم که «نصفش توی دیوار باشد»، چند نفرمان یاد گرفتیم موقع عصبانیت دستمان را بکوبیم به دیوار، چند نفرمان شوخی با اجزای پشتصحنه (مثل بازی با نوای موسیقی) را -مدتها قبل از کارهای مهران مدیری- تجربه کردیم و خندیدیم. چند نفرمان -برای اولین و آخرینبار- زن مطلقه (که میتواند خوشبخت هم باشد) را در همین سریال دیدیم.
ما -خیلی از ما- زندگی را، شوخی را، لذت را با همین آدمهایی که نه چندان عجیبند، تجربه کردیم. با سریالی که نه اکشن خاصی دارد، نه پروداکشن عظیمی و نه حتی ادعای بزرگی. حالا این شبها، خانه سبز کیمیاست؛ بخصوص وقتی با این حسرتها، با این حفرههای بزرگ، ببینیدش، تماشایش دوچندان لذت دارد؛ امتحان کنید!
•تکمله ۱: این لذت وقتی بخصوصتر میشود که برخی موضوعاتش را میبینی که چه پرداختی دارد. مثلا همین قسمت «سهم سبز» که درباره حقوق مردان و زنان از زندگی بود. فکرش را میکردم که اگر الان بود، یک پلانش را اجازه نمیدانند ساخته شود. یعنی اصلا نمیگذاشتند طرح مسئلهای شود، چه برسد به راه حل! و همه اینها با هم یعنی؛ ما در همه این ۱۵-۱۶ سال، ۲۰ سال عقب رفتهایم.
•تکمله ۲: برای همشهری جوان نوشته بودم که با حک و اصلاح به زیور خانم طبع آراسته شد!