آخرش دو دوتا چند تا شد؟
احساس میکنم چند وقتی است که حال و روز جامعه ما خوشتر است و این روح «یا علی»وار را میشود در همه جا سراغ گرفت: از مذاکرات مقتدرانه و محترمانه دیپلماتیک در ینگه دنیا گرفته تا در خیابانهایی که با ترافیک سرسامآور پاییزیاش، میزان بدخلقیها کمتر شده.
در سینما هم فیلمهای خوبی روی پرده رفته؛ کلاس هنرپیشگی (علیرضا داوودنژاد) و دربند (پرویز شهبازی) که هم به دیدن میارزد و هم لذت بردن از تماشای فیلمی خوب و استادانه. مهران مدیری هم بعد از افول وحشتناکش در ویلای من، خاطرههای خوبش را با مینیسریال گنج مظفر زنده نگه میدارد و انرژی ذخیره میکند برای کار پرستاره بعدیاش.
چند آلبوم شنیدنی هم هدیه موسیقاییهاست انگار؛ امپراتور (مهدی یراحی) و لعنت به من (مازیار فلاحی) با هر نظر منصفانهای، کارهای با کیفیتی از آب درآمده که توصیهکردنی است برای شنیدن چند باره. دو استاد مسلم آواز و موسیقی سنتی هم به بهانه تولد یکی، در یک قاب قرار میگیرند، دل و قلوه میدهند و قربان صدقه هم میروند و لبخند میزنند.
راستی تلویزیون هم با طنز قابل قبول قاسمخانیها در سریال پژمان، اوضاع بهتری دارد تا همین چند وقت پیش. اگر سیاسیها هم بیخیال لنگه کفشهایشان شوند، اوضاع تعریفیتری پیدا کردهاند.
میزان استعمال ترانهها و جملههای افسردهکننده و زمخت در محیطهای اجتماعی کاهش چشمگیری یافته و مصرف اسمایلیهای اخم و ناراحتی و گریه در چتها کمتر دیده میشود...
این وسط، حتی اگر قیمت دلار و سکه فرق چندانی نکرده باشد، نرخ تورم بیخیال شیب اکیدا صعودیاش نشده باشد، درآمدها و پول تو جیبیها فرقی نکرده باشد، ترافیک چشم همه را پر کرده باشد و... باز هم حال و روز آدمهایی که از کنار من عبور میکنند، بهتر است و فکر میکنم که این سینرژیِ آدمهای یک جامعه است که باعث میشود «به هم» انرژی بدهند، «از هم» روحیه بگیرند، «با هم» برابر مشکلات قرار بگیرند و حال –کمی تا قسمتی- بهتری داشته باشند.
•تکمله: نمیدانم توانستم حال عجیب این روزها را توصیف کنم یا نه؛ وضعی که به سبک نگرانکنندهای(!) خوب و پرلبخند و مهربانانه است و باید تا میشود عمیق نفس کشید و دعا کرد که انرژی ناامیدکننده و بزرگتری، این سینرژیهای کوچک ولی همافزا را درو نکند. شما هم برای زنده ماندن این یا علیها دعا کنید!
صفحهای براي خودم... و برای از یاد نرفتنیها