مسئله این است
بجنورد، بروجرد، بیجار، بروجن، برازجان، بیرجند حتی فلاورجان! همه از ریشه [ب].ج.ر؛ مگر اسم قحطی است...
بجنورد، بروجرد، بیجار، بروجن، برازجان، بیرجند حتی فلاورجان! همه از ریشه [ب].ج.ر؛ مگر اسم قحطی است...
از دکتر حسن عباسی، روزنامه معزز کیهان و بقیه اساتید و رسانههایشان تعجب میکنم که به پخش این فیلم معلومالحال از شبکه پویا -آن هم در شرایط حساس کنونی که باید حسرت یک «آخ» را با همه فشارهای اقتصادی به دل دشمنان کوردل بگذاریم!- واکنشی نشان ندادند؛ به واقع چرا؟
•به خالد مشعل میگویم مبادا بصیرت را از دست بدهید و با طناب اردوغان وارد چاه صهیونیستها شوید. | ۴۶۰۲---۹۱۲ [واقعی]
•تکمله: حالا جدای از این انتقاد سازنده(!) و زیرپوستی و حاشیههایی که برای کاریکاتور موهن(۲) ایجاد شده، در همه روزهایی که گرانی کمرشکن مرغ، تیتر روزنامهها و سایتها بود تا زمانی که افت ارزش ریال، بحران اول جامعه شد، صفحه اول کیهان را روزانه چک میکردم؛ دریغ از یک دانه تیتر -ولو کوچک- در صفحه نخست این روزنامه ارزشی درباره قشر مستضعف جامعه، گرانی، تورم و سختیهای روزگارشان. انتظار بیجایی بود البته، ولی خب خواستم با یک تحقیق میدانی، به تعریف دقیقی از «ارزشمداری، مردمداری و اصولگرایی توأمان با بصیرت مضاعف» برسم... خب رسیدم!
•۱۶ مهر [نهادهای امنیتی -که احتمالا رسانه حمایت شونده ندارند- ورود را پیدا کردند!]؛
دادستان تهران: «تاکنون ۳۰ نفر از متهمان اصلی اخلال در بازار ارز کشور بازداشت شدهاند و تحقیقات از آنان توسط کارشناسان مجرب آغاز شده.» (+)
فکر کنم این ۸ نفر اضافی و اختلافی را با هدف محکمکاری گرفته باشند که کار بیخ پیدا نکند خدای ناکرده!
محمدرضا حیاتی و همکاران پشت پرده، لحظات خوش و شادمانهای پدید آوردند که بیانصافی است اگر مورد تقدیر قرار نگیرند؛ فقط کاش وقت آن خانوم خبرنگاری را که از طرف روزنامه «گسترش صنعت» آمده بود [و بعدا تقش درآمد! (+)] بیشتر کنند...
خبرگزاری محترم فارس [به قول محمود احمدی نژاد: خبرگزاری وابسته به یکی از نهادهای نظامی و امنیتی!] گزارش تصویری منتشر کرده با عنوان «ورزش صبحگاهی پرسنل ناجا در پارک لاله» (+).
خب الان این عکس یعنی چه؟ پرسنل یعنی کی؟ آدم چه بگوید خوب است، خوشت میآید؟ آهای خبرگزاری وابسته پاسخگو باش! چرا دستاوردها را زیر سوال میبری؟

•تکمله: فکر کنم دچار فوبیای سایناوت شدهام! [=هراس از خروج دیجیتالی!] احساس میکنم اگر جیمیلم را ببندم، دیگر نمیتوانم برگردم و بازش کنم. باید این نوع بیماری را ثبت کرد. خدایا شفا بده... آمین.
بالاخره و بعد از مداقههای فراوان؛
رسما به این نتیجه رسیدم که تماشای تولیدات سرویس «طرح و کاریکاتور» فارس از مطالعه ستون «کیهان و خوانندگان» بسی لذتبخشتر و فرحناکتر است!

دقیقا نخستین چیزی که به ذهن متبادر میشود را تصویر میکنند و چه رشکبرانگیز!!
خودم خوب میدانم که نیرویهای نظامی، انتظامی و امنیتی شوخیبردار نیستند و جایگاهشان محفوظ است و...
ولی خب این عکسهای ژانگولردار (+) از نیروی زمینی ارتش بعید است؛ قباحت دارد به خدا!

یعنی چی؟ رژیم اشغالگر قدس با این حرکات میترسد؟ هول میکند و بیخیال حمله میشود؟
سیرک با حرکات محیرالعقول که نیست، ارتش است!

•نکته حیاتی: به خداوندی خدا قسم، از سر دلسوزی و برای اصلاح [یا حتا امر به معروف] گفتمها...
مثلا الان خیلی علاقهمندم از حال و هدف برو بچههای فارس که همه حمیت و جدیت خودشان را گذاشتهاند برای بستن یک رسانه دیگر، با خبر شوم. آن هم به بهانه کاریکاتوری که اگر در هفتهای غیر از دفاع مقدس دیده شود یا «لیلی با من است» را کسی ندیده باشد، هیچ ربطی به سربند جبهه پیدا نمیکند.
همین تلاشگران بیادعا، شب که -به حول و قوه الهی- خبر توقیف روزنامه شرق را تیتر میکنند و خوشحال و شاد و خندان از این موفقیت بزرگ به خانه میروند، لحظاتی قبل از خواب با خودشان چه میگویند؟
الف- آخیش! به وظیفه مان [بستن روزنامه؟] عمل کردیم
ب- تیم بعد!
ج- به حمدالله به تکلیفمان جامه عمل پوشاندیم
د- عجب فرصتی رو تبدیل به گل کردیم
•تکمله ۱: اساتید، باور بفرمایید بستن یک روزنامه در ایران -ابدا- کار سختی نیست! این همه دم و دستگاه و خبر و تیتر «ورود دادستان تهران به ماجرا»، «دادگستری پشت پرده را بررسی میکند»، «۱۶۰ نماینده مجلس نامه اعتراض را امضا کردند» و... نمیخواهد. چرا خودتان را خسته میکنید؟ این کارها خیلی راحتتر و بیهزینهتر از این حرفهاست؛ والا اگر استاد رامین یا فلان همزادش بود، تا الان روزنامه موردنظرش را دفن کرده و فاتحه هم خوانده بود و خندهزنان رفته بود خانه.
•تکمله ۲: واقعا خرسندم که در مملکتی به سر میبرم که در یک روز میتواند این همه اتفاقهای هیجانانگیز و عجیب رو کند (ولو به زور!)؛ مثلا عقلای قوم بگویند تحریم اسکار از آن کارهای خندهآور است ولی گوش کسی بدهکار نیست، حتا استاد احمد نجفی هم شانس نداشتن در اسکار را بهانه تحریم کند. یا مثلا طرفداران محسن چاووشی او را تا سرحد جنون، بچزانند، او هم قات بزند و... [تازه همه اینها با فاکتور گرفتن دنیای سیاست پدید آمده]
•تکمله ۳: این کاریکاتور «مازیار بیژنی» در پاسخ به کاریکاتور «هادی حیدری» که تقریبا به همان اندازه موهن میباشد(!) خب این هم از سربند جبههها، به عنوان دهانبند استفاده کرده! فقط مشکل، در فاصله بین چشم و دهان است؟

حالا همین خاصیت در همه جا پیدا میشود؛ در تحریم [خودجوش] اسکار، کمک [مالی و معنوی] به زلزلهزدگان آذربایجان، حذف [تحریمطور] گوگل از زندگی، تعبیر و تفسیر [خودساخته] از صدای مبهم یک بابا و...
ما خداوندگارانیم، قهرمانان، سلاطین؛ بدون هیچ شک و شبهه!
«آدم رو که بخان به زور بفرستن بهشت، از در جهنم میزنه بیرون» (نقل به مضمون از فیلم مارمولک).
این دقیقا مثال فیلترینگ جیمیل بود. آخر آدمی که میتواند خودجوش از سرویسهای مختلف و هنوز فیلترنشده گوگل استفاده نکند، چرا باید به زور چوب [فیلترینگ]، کارش را لوث و بیمعنا کرد. تازه آن هم با این شکل و شمایل؛ ساعت ۲۰:۳۰ در فلان بخش خبری اعلام کنند و ساعت ۲۲ اعمال!
خب حداقل اگر بنا به حکم و اجبار و دستور است، ۴۸ ساعت قبلتر بگویند تا آدم دستش در پوست گردو و بقیه میوهها نماند، زبانش به بد باز نشود، استرس بیمطلبی لوردهاش نکند...
خب همین کارها را میکنند که کلمه خودجوش میشود طنز سرخود!
ولی دیدم آدم حسابیها، همین نکتهها را بهتر و حرفهایتر و تأثیرگذارتر نوشتهاند، بیخیالش شدم. فقط نوشتم یادم بماند روز ملی یاهو و بازگشت به گذشتهها!
بنده همینجا اعلام میکنم که در صورتی که ر یا م نیمروز زندان بروند، اصلا سیبیلم را بتراشم! [این قول و قرار فقط تا تیر ۹۲ اعتبار دارد]
البته جز همین مورد نامیمون و ناراحتکننده که [دلِ] بسیاری را به درد آورده...
