«اگه المپیک توی ایران برگزار میشد و افتتاحیهاش...» فقط همین یک جمله کافی است برای 7 دقیقه خندیدن. نه با هدف سیاهنمایی، نه به دلیل مضحکه امکانات و پیشرفتها و فاصلهها، نه برای قبول آنکه ما بکل در یک سیاره و دنیای دیگر زندگی میکنیم و آنها یکجای دیگر؛ نه! ابدا! خدا به دور! خاکم به دهان!
برای اینکه اگر قرار بود سرمایههای تاریخی، فرهنگی را به مردم دنیا نمایش بدهیم، چه میشد؟ مثلا به فرض اینکه تمام امکانات سختافزاری فراهم بود، بودجه هم مهیا، از کجای تاریخ غرورآمیزمان شروع میکردیم؟ واکنشها چه بود؟ کلا سوژه بامزهای میشود؛
کارگردان: مسعود جعفری جوزانی | اگر در مراسم افتتاحیه المپیک از هخامنشیان و کوروش [بزرگ بود؟] تاریخ را روایت میکردیم، یک عده پا میشدند از استادیوم به اعتراض بیرون میرفتند، میرسیدیم به حمله اعراب به سرزمین کهن که یک عده بزرگ دیگر با عصبانیت بیرون میرفتند، بعد هم سلجوقی و سلسلههای ریزه میزه دیگر که همسایهها را از میدان بدر میکرد و همینطور با استقامت ادامه میدادیم تا خالی شدن کامل استادیوم! فکر میکنم اصلا مراسم، به قلیون و قاجار نمیرسید.
کارگردان: جواد شمقدری | برای رهایی از مشکلات فرضی بالا، راهحل بهتر در این بود که با «طوفان شن» تاریخ ایران زمین را شروع کنیم که کارگردان مراسم هم با ابعادش -به خوبی- آشناست و میتواند خاک خوبی به محیط تزریق کند. مراسم با زمینگیر شدن استکبار در صحرای طبس فرضی شروع میشود. اینبار، یک عده استکبار استادیوم را ترک میکردند که حقشان است؛ به درک! بعد با یک جهش بلند، میرسیم به انتخابات سال 84 و جمعیت زیادی بطور نماد راهپیمایی بهطور -خودجوش- وارد استادیوم میشوند. [بقیه ماجرا و تسویه حساب با استکبارهای باقیمانده در استادیوم، نوشتنی نیست]
کارگردان: سامان مقدم | حرکات موزون و موسیقی به خوانندگی فرهاد آییش و رقص نورهای عجیب و غریب آغاز میشود. به دقیقه 3 نرسیده، برق منطقه قطع میشود. صدای همهمه. [...]
•تکمله: با این همه سابقه، قدمت، عظمت، شکوه و هرچی صفت خوب و غرورآمیز، یک نگاه واحد یا مقبول به تاریخ و داشتههای فرهنگیمان نداریم. از یک طرف میخواهیم کل دوران پادشاهان را از کتابهای درسی بیرون بگذاریم، از طرف دیگر فلان بابا درباره عظمت دوران گذشته و منشور کوروش حرف میزند و قیل و قال راه میافتد. ته تهش اینکه حتا فانتزی را هم ولش کن! «اگه المپیک توی ایران برگزار میشد؛ نمیشد...»