گنگ خواب دیده

همه‌اش توی این فکرم که این هشت(!) گاو لاغر -دقیقا- چه وقت بی‌خیال گاوهای چاق می‌شوند؟

این «فرج بعد از شدت» وعده الهی هست؛ ولی کاش سوخت و سوز که ندارد، حداقل دیر و زود داشته باشد...

گل‌واژه‌ها

باید یک کمپینی، امضادانی‌ای، چیزی راه بیاندازند و درخواست کنند که شبکه ۳ خودش خودجوشانه، فوتبال‌های خارجی را پخش نکند. آدمی وقتی این مدل بازی‌ها (+) را می‌بینید، خودبخود نسبت به نمونه‌های داخلی [تولیدات ملی]، دچار سیاه‌نمایی می‌شود؛ و این بد است.


•تکمله: همینجا جا دارد یادی کنم از «نعیم سلیمان اوغلو» (+) که یـــیـــهو یادش افتادم و بر اساس یک باور قدیمی، حتما او هم یادی کرده از من!

از کرامات شیخ ما این است...

به استدلال اینکه نباید وجهه قدسی رسول خدا به زمین نزدیک شود، نیمه‌ای از یادداشت‌ها را قلح و قمع کرده... 

العیاذبالله اگر مصحح قرآن بود، زیر «أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ» خط می‌کشید و می‌نوشت: اصلاح[!] / لطفا این را کار نکنید

نزنی، می‌خوری

چرا این «قانون نانوشته فوتبال» را زود‌تر نمی‌نویسند که همه با خیال راحت به آن استناد کنند؟(+)

«استقلال روی ریل قهرمانی»؛ این مدل تیترهای خبرورزشی‌طور، حال اساسی می‌دهد هر روز صبح.
حالا که راه آهن را برده، اینطور تیتر زده‌اند... آخ چی می‌شد اگر داور بازی هم «محسن قهرمانی» بود و مثلا یک پنالتی الکی به نفع استقلال [نه راه آهن!] می‌گرفت تا خبر ورزشی تیترزنی را -عملا- به پایان می‌رساند.

‌ای برادر تو کجایی؟

کارلوس کی‌روش -فعلا- خوش شانس‌ترین انسان روی زمین است...
فردا می‌توانست روز ملی پرچم شدنش باشد، ولی تعطیلی، این مراسم شیرین را به تاخیر انداخت تا عصبیت لحظه‌ای  و جمعی فروکش کند تا پنجشنبه!


تکمله۱: به واقع باید به مدیر پخش شبکه ۳ مدال افتخار داد؛ بدون هیچ برنامه خاصی (در حالی که بازی را پخش زنده نداشتند، باید مثل همیشه می‌دزدیدند ولی دزد در خانه نبود، عزاداری بود، پس آگهی نبود، کلیپ موسیقی هم نبود، حتا تلفن کار‌شناسی چون مظلومی هم همراهی نمی‌کرد و...) توانست آنتن خالی شبکه را با مقدار اندکی دروغ، پـُر کند. دست مریزاد پسر!

تکمله ۲: لبنان ۱-۰ ایران؟ این بود حق برادری؟ این بود پاسخ آن همه مهربانی؟ این بود...‌ ها؟ با شما هستم سید، پاسخ بده محض رضای خدا!

ستون-متون نریزه روتون!

فقط ۴ دقیقه تحمل و شکیبایی می‌خواهد؛ آنونس متفاوت، کم‌نظیر و تکان‌دهنده فیلم «تو ُ من»(+) توانسته با استادی تمام، عاشقانه‌ای اشک‌انگیز و درگیرکننده را -در چشم به‌هم‌زدنی- به طنزی فاخر و روده‌برکننده بدل کند! [یعنی فقط آنونسش جزو تکخال‌های سینمای دنیاست‌ها]

همین ۴ دقیقه ناقابل، سطح و اندازه فیلم و سازندگانش را عریان نشان می‌دهد و البته باعث افتخار است که سینماهای حوزه هنری (به سرگروهی سینما آزادیِ حوزه هنری) این فیلم را نمایش می‌دهند و پوسترهایش را به در و دیوارشان آویزان می‌کنند.

بله،
این است معنا و مفهوم فیلم ارزشی؛ من و تو... [ای وای! اشتباه شد و این خلاقیت عجیب را ندید گرفتم] تو و من! فیلمی که تیزرهایش هم از رسانه ملی پخش می‌شود.

عکس+سوال=عکسال هفته

در این عکس استثنایی و تاریخ‌ساز، محل دقیق بستن شلوار سردار کجاست؟ (با رسم شکل)

یعنی صمیمیت تا کجا؟


نقش آن روحانی جلیل‌القدر در مراسم باشکوه تست صدای کنسرت محمد اصفهانی در اصفهان، چیست و چرا به طور کل؟
سوال جایگزین: نقش عکاس در اصلاح زیربغل اصفهانی -روم به دیفال!- چگونه می‌باشد؟ (بدون رسم شکل)

مقام درویشی و مستی

یا چگونه یاد گرفتم دست از نگرانی بردارم
و به بمب اتمی عشق بورزم


یادم می‌آید قبل‌ترها -به طرز غریبی- رفتار می‌کردم؛ دروغ که می‌بافت، سفسطه که می‌کرد، ناخودآگاه از کوره درمی‌رفتم. وقتی این همه دروغ و غلط و عوام‌فریبی را یکجا می‌دیدیم، خون خونم را می‌خورد. بلند می‌شدم، راه می‌رفتم، اگر نمی‌توانستم [یا نباید] بی‌خیالش شوم، تا مرز جنون و پرتاب اشیا پیش می‌رفتم. اصلا شده بود خودِ خودِ نقطه جوش!

حالا اما؛ راحتم. احساس می‌کنم در این ۳-۴ سال، به حدی از فقر و فنا، صبر و صفا، درویشی و مستی رسیده‌ام که وقتی حرف می‌زند، دروغ می‌بافد، سفسطه می‌کند، می‌پیچاند، می‌فریبد، می‌خندد، با آرامشی اعجاب‌انگیز لم می‌دهم، لذت می‌برم، می‌گذارم همین‌طور باشد، بحرفد، موسیقی متن باشد؛ و من -نهایت- می‌خندم و سرخوشم و ناامید!


تکمله: بدون شک بخش‌های مهمی از این حال و هوا را مدیون عزیزانم در باشگاه خبرنگاران جوان (بخصوص در این چند ساله) هستم. البته جا دارد از سریال چمدان(+) و نمونه‌های مشابه بی‌شمارش تشکر کنم که -به واقع- نقش بسزایی در جایگزینی «لذت» بجای «زجر کشیدن و حرص خوردن» داشتند. اصلا بوس برای همّـــه‌شان!

حکمت‌های اخلاقی!

آمدم تا توک بینی‌ام را نبینم و کمی آینده‌نگر‌تر باشم و افق‌های دوردست را به نظاره بنشینم(!)، افتادم در همین چاه فراخ جلوی پا.

... و تو‌ ای فرزندم، هم توک را ببین و هم نوک را!


پیشنهاد سازنده و برطرف‌کننده تمامی اختلافات: از این به بعد می‌توان بسیاری از جمله‌های حکیمانه و پندآموز این‌چنینی را بجای نقل از زبان دکتر شریعتی یا دکتر حسابی، به‌ بان کی‌مون نسبت داد؛ هم به‌روز‌تر است، هم دستش از ما دور، هم وکیل مدافعان بی‌شماری ندارد.

درس‌هایی از کیهان

برخی جمله‌ها و توصیف‌ها، نه شأنی به کسی اضافه می‌کند، نه مرتبه‌ای را جابجا؛ با نگفتن و تیتر نکردنش هم کسی به دیار «باقی» نشتافته.

باور کن!

مظنونین همیشگی

حالا که اجلاس به خیر و خوشی به پایان رسید و شکرخدا خون از دماغ کسی نیامد و کلا همه به سلامتی راهی دیارشان شدند و آبروی ما حفظ شد و تاریخی‌ترین اجلاس همه تاریخ غیرمتعهد‌ها را برگزار کردیم؛

حالا می‌شود یک سوال پرسید؟ چند درصد از تروریست‌های نامرد فیلان فیلان شده، با چهره‌های تابلو، مواد منفرجه(!)شان را در صندوق عقب خودروشان می‌گذارند و در خیابان‌های شهر تردد می‌کنند که نیاز به این همه ایست-بازرسی داشته باشیم؟ البته ایست-بازرسی در بزرگراه‌های متنهی به ولنجک (به هر شکل ممکن) کاری است طبیعی و قابل قبول، اما مثلا ایست-بازرسی در افسریه با‌‌ همان شکل و شمایل «برادران مخلص»، چه سودی به حال چه کسی دارد؟

من در خیلی از این بازرسی‌ها، جوانان [مجردی] را دیدم که دوباره باید -مثل هر پنجشنبه شب‌ها!- کنار می‌زدند، جروبحث می‌کردند، مدارک نشان می‌دادند، معطل می‌شدند و... البته که خیلی حقشان است(!) ولی خب چرا شیوه و عملکرد پلیس (تازه با آن بنرهای با کلاس عذرخواهی صمیمانه از مردم) هیچ فرقی با برادران مخلص ندارد؟ چرا همیشه متهمان و مظنونان خیابان‌های ما «یکی» هستند؟


•تکمله: آمار ارائه شده توسط پلیس خدوم(+) را خوانده‌ام، ولی انصافا خیلی بزرگنمایی به نظر می‌رسد؛ تازه عدد ارائه شده بدون هیچ توضیح تکمیلی ارائه شده و گوینده از کنارش گذشته و به یکجای دیگر ربطش داده (گودرز و شقایق)!
چون اگر این عدد واقعی باشد، با ایده «امن‌ترین شهر خاورمیانه» در تعارض آشکار است و شخصا ترجیح می‌دهم که فکر کنم اساتید بزرگنمایی می‌کنند تا اینکه توهم بزنم که این همه سلاح در ایام خلوت و تعطیل در پایتخت ایران جابجا می‌شود و کک کسی هم -بدون این ایست-بازرسی‌ها- نمی‌گزد لابد!

نم از نگاه من

[مثلا] در حاشیه نشست سران جنبش غیرمتعهد‌ها


«آیت‌الله دکتر هاشمی رفسنجانی... / سخنان گهربار، ببخشید؛ بسیار گهربار... / شیخ احمد بن خلیفه آل‌ثانی...» ادابازی‌های ملالغتی [یا شاید ملانُقَطی!] نیست؛ در‌‌ همان زمان افتتاحیه و ورود چهره سیاسی به سالن اجلاس، خبرنگاران و گویندگان هیجان‌زده شبکه خبر -یکی یکی و به ترتیب اسم!- انبوهی از اشتباهات اطلاعاتی، بی‌سوادی‌های سیاسی و نابلدی‌های مضحک را نشان دادند که پخش شبکه خبر تصمیم درستی گرفت و به کل بی‌خیال صدا شد و با موسیقی متن(!) اجلاس را به خوبی و خوشی برگزار کرد.
نکته: حالا اگر این نوع سوتی‌ها در شبکه دیگری [مثلا فرض کنید بی.بی.سی] رخ می‌داد، چقدر سوژه دست همین باشگاه خبرنگاران جوان می‌افتاد تا کنایه‌های مزخرف بزنند و بی‌مزه بازی از خودشان دربیاورند؟ اصلا این حجم عظیم بی‌سوادی در شبکه‌ای -به اصطلاح- بین‌المللی که قرار است آبرو و تنها مرجع خبری از داخل ایران باشد، چه می‌کند؟ آقا اصلا این‌ها را کی گزینش کرده؟ هان؟

موسیقی متن فیلم‌های هالیوودِ صهیونیست(!) بجای خود، ولی هیچ صدایی نبود که روی تصویر توضیح بدهد که اینجا چه خبر است و این‌ها چه می‌کنند و کجا می‌روند؛
سران کشورهای حضور یافته، هیچکدام وارد سالن نمی‌شدند، بلکه با همراهی صالحی و به خوش‌آمدگویی احمدی‌‌نژاد و رحیمی به «پاویون پذیرایی» هدایت می‌شدند تا هم استراحت کنند و هم شاید صبحانه‌ای بزنند و بعد، همه با هم وارد سالن شوند. آن‌ها که داخل سالن بودند، نوچه‌ها و وزرای امورخارجه بودند و هیچ دوربینی حق ورود به پاویون [تازه تاسیس] را نداشت.
نکته: اصلا مردم را به این اطلاعات حاشیه‌ای بی‌مورد چکار؟ مثلا این بابایی که لباس عجیبی پوشیده و جوراب ساق بلند قهوه‌ای به پا دارد، اصلا کیست؟ اهمیتی ندارد که گوینده کاربلدی در حد جواد خیابانی توضیح بدهد که لباس محلی بوتان را در تصویر مشاهده می‌کنید با شعار «انتخابی مطمئن»!

شبکه خبر و شبکه اول سیما، برای ترجمه سخنرانان افتتاحیه، مترجمان متفاوتی داشتند؛ مترجم [یا همان مبدل!] شبکه اول، بابایی بود که معمولا سخنرانی‌های «سیدحسن نصرالله» را با هیجان و غلیان خاصی بیان می‌کند، پس کاملا توجیه بود و توفیق یافت تا چیزی روی آنتن بفرستد که دقیقا همانی باشد که باید. ولی شبکه خبر این امکانات را نداشت و خب تا مترجم توجیه شود، کمی طول کشید؛ رسیده بود بلایی ولی به خیر گذشت...
نکته: آیا مسئولیت حرف‌های رییس‌جمهور یک کشور دیگر هم به عهده تلویزیون ماست که بجای مترجم، مبدل بکار می‌گیرد تا -خدای ناکرده- حرفی به گوش مردم فهیم ما نرسد؟ آیا اینجوری،‌‌ همان ته‌مانده اعتماد هم از بین نمی‌رود؟

برخلاف نظر بازتاب، فکر نمی‌کنم امیر قطر ناراحت و دلخور بوده باشد؛ بلکه بیشتر خوابش می‌آمد! او مدت‌هاست که همین شکل و قیافه‌ای است و از وقتی لاغر شده، آن نمک گذشته را ندارد. خدا شفایش دهاد!

هیچ اثر خاصی از طراحی و دیزاین ایرانی در حاشیه اجلاس و پوستر و بنر‌هایش نبود. انگار که همه چیز در آخرین فرصت و در ‌‌نهایت عجله تهیه و اجرا شده باشد. خدا را شکر که نرم‌افزار‌ها، یک خط نستعلیقی اجرا می‌کنند وگرنه‌‌ همان را هم -لابد- با فونت تاهوما می‌نوشتند!
نکته: تابلوی Chairman هم بسیار دیر روی میز مدیریت قرار گرفت و هم در عجولانه‌ترین شیوه ممکن آماده شده بود؛ بدون ظرافت خاصی.

چون تجربه تماشای نمونه‌های خارجی را ندارم، نمی‌دانم که در کنفرانس‌های مشابه، میکروفون سخنران (آن هم در جلسه افتتاحیه) دچار قطعی می‌شود و سیم میکروفون بغلی هم -به زور- کشاننده می‌شود یا نه؟ شاید این، ایرانی‌ترین امضای این اجلاس بود!
نکته: حتما از بدشانسی نخست‌وزیر هند بوده که تقریبا یک ربع اولِ همه سخنرانی‌ها را نمی‌شنید و ترجمه‌ای نداشت و هی باید یکی را صدا می‌کرد که مشکلش را بگوید.

آسفالت‌های تهران تعریفی ندارد ولی تنها جایی که می‌توانست این واقعیت را به رخ مهمانان اجلاس بکشاند، محوطه بیرونی سالن بود؛ آسفالت دو رنگ و بد شکل محوطه نشان داد که ما در آسفالت کردن چه ید طولایی داریم!
آقای نیکزاد که به این سرعت پروژه تحویل می‌دهی، پاسخگو باش! یک دست آسفالت نو به این حیاط می‌زدی چیزی می‌شد؟

کاش آدم خیر و از جان گذشته‌ای پیدا شود و به مسئولان ما -در همه رتبه‌ها- بفهماند که سال‌های سال است که ایده دامادطور(!) جوراب سفید با کت و شلوار تمام شده؟ الان دیگر جوراب‌های همرنگ با شلوار می‌پوشند (نهایتا همرنگ کفش)!

خدمت ماسون‌یابان ارجمند که از سوراخ دیوار هم نشانه‌های فراماسونری درمی‌آورند و در چشم ملت از همه جا بی‌خبر فرو می‌کنند؛ در جایگاه ویژه نشست، ۶ پرچم ایران و ۶ پرچم نَم چیده شده بود؛ این عدد‌ها چیست؟ پاسخگو باشید لطفا!

من نه منم

تحقیق کردم؛ آدم‌هایی که نام وبلاگشان، دقیقا نامِ مبارکِ خودشان است، لزوما آدم‌های خودشیفته و از خود راضی‌ای نیستند.

خیلی‌هایشان، اسم دیگری به ذهنشان نرسیده!

همیشه «غیرمتعهد» باشیم

دقیقا الان وقتش است؛ الان که کوه‌ها به شهر نزدیک‌تریند، الان که دور‌ترین مسیر‌ها هم در ۲۰ دقیقه طی می‌شود، الان که همه خیابان‌ها و بزرگراه‌ها برای همین تعداد خودرو‌ها کافیست، الان که مترو و اتوبوس بنگاه کمپوت‌سازی نیست و احترام همه حفظ می‌شود محض رضای خدا، الان که همه چیز گل و بلبل است و ملالی نیست جز [تک و توکی] ایست بازرسی بی‌معنا...

دقیقا الان وقتش است که همه درهای ورودی تهران را ببندند، هفت قفله‌اش کنند و کلید‌هایش را بیاندازند در چاه توالت [باز هم محض رضای خدا]؛ هرکه هست، هست. هرکه نیست، نباشد همین و خلاص!

اصلا تهران را برای چنین وقت‌هایی ساخته‌اند.

هدف، وسیله را توجیه می‌کند؟

به کی قسم که کاری با ابعاد خبری و گسترده فیلان و بهمانش ندارم، به استفاده ابزاری و اینجور عبارت‌های نخ‌نما شده و مزخرف هم اهمیتی نمی‌دهم، درس روان‌شناسی خبر و روان‌شناسی کودک هم پس نمی‌دهم؛

ولی فقط از مسئولان و تصمیم‌گیرانِ خلاقِ برگزاری «نشست خبری ایران؛ قربانی تروریسم (با حضور خانواده و فرزندان شهدای ترور)»(+) سوال می‌کنم که برای چه هدفی، به کدام حقی این بچه‌های معصوم را در برابر بد‌ترین خاطره همه عمرشان، در برابر خودروهای داغان شده پدران مظلومشان، در بین عکس‌های دلخراش آن فاجعه‌ها(+) نگه می‌دارید و عکس یادگاری می‌گیرید؟ برای آن کودکی که تا مدت‌ها کابوس به خون غلتیدن پدرش را می‌دیده، دوباره چه خاطره‌ای را زنده می‌کنید؟ که چه بشود؟ که شب -وقتی همه ابعاد خبری مدنظر اساتید تمام شده- بهانه پدرش را بگیرد؟ دل کوچکش بشکند؟ بالش‌اش خیس اشک شود؟ خواب بابا را بیند دوباره؟ یعنی ارزشش را دارد؟


تکمله: من که هیچ کاره‌ام، از این خودروهای آهن‌پاره شده خجالت می‌کشم، دردم می‌گیرد، آن‌ها از چشم‌های آرمیتا و علی‌رضا خجالت می‌کشند؟
خوشبینانه‌اش می‌شود این که لابد «پدر» نشده‌اند/ نمی‌شوند/ نمی‌دانند یعنی چه!

حنا؛ دختری در کنفرانس

آدمی -به طرز ناخودآگاهی- یاد و خاطره مرحوم مغفور بی‌نظیر بوتو برایش زنده می‌شود هی.

خدایش یکی را رحمت کناد و یکی را حفظ!


ایشان وزیر امورخارجه پاکستان هستند در تهران برای شرکت در اجلاس غیرمتعهد‌ها

پیشنهاد سازنده

در راستای اینکه الان جدول‌های «برخی» خیابان‌های شهر را نونوار کرده‌اند، دیوار‌ها را شسته‌اند، متکدیان را جمع‌آوری کرده‌اند و کلا -با هدف حفظ آبروی مملکت- همه چیز زیبا و خوشحال می‌باشد(!)، پیشنهاد می‌کنم خودرو‌ها را هم بدهند صافکاری بدون رنگ شوند تا پشت سرمان نگویند این تهرانی‌ها رانندگی بلد نیستند و آبرویمان برود.

اصلا صافکاری پیشکش؛ یاریس بدهند جای ۲۰۶، اینجوری تنوع خودرو هم در سطح شهر بالا‌تر می‌رود و نشان می‌دهد که تحریم‌ها هیچ تاثیری روی ما و خوشحالی مردممان نداشته است.

بد می‌گویم؟

نم

خبرگزاری گرامی فارس نوشته(+) «نشست کار‌شناسان ارشد شانزدهمین اجلاس سران «نم» در تهران آغاز شد»
مگر مخفف غیرمتعد‌ها نمی‌شود «غم»!؟ هان...

گفتن ندارد که! کاری زیبا از سرویس طرح و کاریکاتور خبرگزاری فارس


تکمله: به نظرم باید در حاشیه این کنفرانس، نشست غیرمتاهل‌ها هم برگزار شود که «سران» خاصی هم دارد.

استیصال

ببخشید... عذر می‌خواهم... ایرادی دارد آدم با فیلم وال-ای گریه‌اش بگیرد، غصه‌اش شود، با این ارابه‌های دیجیتالِ زمخت «همزادپنداری» کند؟

استاد!

نقش هاشم بیگ‌زاده را در دربی ۷۵ با رسم شکل [و شاید نمودار!] توضیح دهید! (بارم ۵ نمره)


با تشکر از دوستان واحد هلی‌شات فضایی استادیوم آزادی و واحد زیرنویس سازمان که هر دو در لذت بردن از این بازی هیجان‌انگیز و نیل به این مهم، سهمی اساسی داشتند.

لهجه

از کرانه رود خورشان زاینده‌رود(!) تا هوای ناز سوادکوه، به این نتیجه رسیدم که؛
آب هم لهجه دارد...

یاس فلسفی

وقتی در هرکدام از آینه‌های ماشین نگاه میاندازی و هیچ نور و نشانه حیاتی نمی‌بینی، درست وقت یاس فلسفی است؛ اینجا کجاست؟ من کی‌ام؟ اینجا چه می‌کنم؟