دید و بازدید زلزله

آهای آنهایی که تا آسمان بهم می‌پیچد، سریع می‌نویسید: «آخرین برگ سفرنامه باران این است که زمین چرکین است...»،

لطفا خیلی فوری اعلام کنید که آخرین برگ سفرنامه [استانی] زلزله چه معنایی دارد و چرا؟

مشایی جان کجایی؟

الان -احتمالا- مهم‌ترین سوال بخش مهمی از سیاسیون مملکت این است که «اسفندیار رحیم مشایی» پنجشنبه (در ساعات حیاتی آزادی!) کجا بوده پس؟

جواب اینجاست:

اسفندیار رحیم مشایی بر سر مزار عسل بدیعی

قاعده تصادف

ما؛ تو مریخ کج نداریم، صاف نداریم، کوه قاف نداریم، آدم علاف نداریم، سینماتوگراف نداریم... تو مریخ!
ما؛ تو مریخ خر نداریم، شر نداریم، دردسر نداریم، گوش کر نداریم، تدوینگر نداریم، تهرانسر نداریم... تو مریخ!
ما؛ تو مریخ بوق نداریم، کود نداریم، هالیوود نداریم، تار و پود نداریم، ما کمبود نداریم، راه مسدود نداریم... تو مریخ!
ما؛ تو مریخ تئاتر نداریم، فیلم نداریم، پانتومیم نداریم، آش و حلیم نداریم، وضع وخیم نداریم، زخم بدخیم نداریم... تو مریخ!

فیلمی که باید دید

ما؛ تو مریخ پیچ نداریم، کیچ نداریم، گرینویچ نداریم، دیوید لینچ نداریم، کلمِ پیچ نداریم، ما کلا هیچ نداریم... تو مریخ!

قاعده حمار

قبل‌تر‌ها برای درک بهتر و عمیق‌تر درد گرانی، فشار اقتصادی و از این جور چیز‌ها کافی بود -هر چند وقت یکبار- سری بزنی به قصابی [سوپر پروتئینی، گوشت فروشی و از اینجور کلمه‌های شیک مشابه]، ولی الان فقط میوه‌فروشی برای همه این روضه‌ها کفایت می‌کند. راه کوتاه‌تر را عشق است!

مسئولان فکری کنند

دیگر وقتش است که فیفا [یا حداقل یوفا] قانون «به لطف گل زده در خانه حریف» را حذف کند برود پی کارش! وقتی تیمی عرضه نداشته حریفش را ببرد، چرا باید با لطف به مرحله بعد صعود کند؟ مسابقه باید برنده داشته باشد...


•تکمله: این گزاره در بقیه امور غیرورزشی هم صدق پیدا می‌کند. از ما گفتن بود!

بهارش اینجوری باشه

[یا] رقابت تنگاتنگ با آقوی همساده


نوروز ۹۲ خاطره شد؛ برای همه اتفاق‌های رنگارنگ، تلخ و عجیبی که در یک بازه زمانی کوتاه رخ داد. له له شدم؛ داغونا!