قهرمانی استقلال بامدیریت جدید!

حالا هرقدر مخاطبان برنامه 90 «کادر فنی» را عامل اصلی عدم موفقیت پرسپولیس در این فصل [و چند فصل مداوم] بدانند و همه کاسه کوزه‌های ناکامی را سر آنها بشکنند، من فکر می‌کنم که ایراد جای دیگری است.

تصور کنید اگر پرسپولیس با بحران کمرشکن مالی روبرو می‌شد؛ بازیکنان قسط‌هایشان را نمی‌گرفتند، شب عید نوروز با قرض و قوله و «من بمیرم و تو بمیری» پول جور می‌کردند، برای سفرهای آسیایی(؟!) کاسه «چه کنم چه کنم» دست می‌گرفتند و پاداش بردهایشان را عابر بانک یک بابای دیگری صاف می‌کرد، الان در کجای جدول بودند؟
تصور کنید اگر سرمربی تیمشان در مقطع حساسی از لیگ بر سر یک رفتار کودکانه، با غولی رسانه‌ای چون عادل فردوسی‌پور درافتاده بود و کار به سکوها هم کشیده می‌شد، الان قرمزها در کجای جدول دست و پا می‌زدند؟
تصور کنید اگر محبوبیت سرمربی پرافتخارشان بر سر القائات همیشگی رسانه‌های مکتوب به خطر می‌افتاد، همه رسانه‌ها علیه‌اش شمشیر می‌کشیدند، موفقیت‌هایش را کوچک جلوه می‌دادند، به همراهان تیم در فلان سفر خارجی بیشتر از برد حماسی اهمیت می‌داند و در نتیجه سکوهای همیشه حامی، برای یک باخت سروصدا راه می‌انداختند، الان وضعیت تیم چه شکلی شده بود؟
تصور کنید اگر همان سرمربی بزرگَ‌وار(!) با 3-4 ستاره بی‌چون و چرای تیمش که ستون فقرات هر موفقیتند، سابقه بگومگو داشت و همه حدس می‌زدند که این همه آدم خوش‌سابقه در طول یک فصل فرسایشی -بالاخره- در یک اقلیم نگنجند، الان چه می‌کردند و به کدام دیوار زده بودند؟ (البته برای این یکی جواب هست؛ همان کاری که با کریمی و مهدوی‌کیای عزیز کردند!)

اگر همه این تصورات را بگذارید کنار تیمی که با جاه‌طلبی مثال‌زدنی، مقاومت غیرقابل تکرار و انرژی تمام ناشدنی از پس همه مشکلات برآمد، به فرمول موفقیت می‌رسید؛ آنچه که مدتی است در تیم پرسپولیس یافت می‌نشود و استقلال و سپاهان [اغلب با عوامل استقلالی!] بر قله فوتبال ایران جایشان را با هم عوض می‌کنند.

مدیریت در 20-30 میلیارد خرج کردن برای بستن تیمی کهکشانی و نابود کردن ذره ذره آن نیست، راه‌اندازی دانشگاه و دفاتر مرکز استانی -با هیاهوی فراوان- را هم مدیریت نمی‌گویند، سروصدا کردن و قرارداد ترکمنچای بستن و سپس دبه کردن با مربی 104 رنکینگ هم به مدیریت ختم نمی‌شود، ضمنا به خطابه گفتن و بیانیه‌های آتشین ساطع کردن و تهدید به افشاگری دست‌های پشت پرده هم مدیریت نام نمی‌دهند؛

مدیریت در حل کردن مسائلی است که خیلی‌ها به این راحتی از عهده‌اش برنمی‌آیند؛ وگرنه پول خرج کردن و حرف زدن و خنده کردن را این روزها همه بلدیم؛ نه؟

خداحافظ پادشاه

می‌شد برایش نوشت:
بزرگ بود، و از اهالی امروز بود
و با تمام افق‌های باز نسبت داشت

می‌شد برایش نوشت:
و رفت تا لب هیچ، و پشت حوصله نورها دراز کشید،
و هیچ فکر نکرد که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چقدر تنها ماندیم...

ولی می‌شود هیچی هم ننوشت برای فرگوسن کبیر؛ برای مردی که فوتبال را با او معنا کردیم.

برای فرگوسن کبیر

«لطف» ۵ دقیقه طول می‌کشد

به خدا تکراری می‌شود و نخواندنی‌تر! جنس نق زدن‌های همیشگی و آشنا را به خودش می‌گیرد که؛ آن‌ها با چهره‌ها و نوابغ [حتی بناهای تاریخی]شان چگونه برخورد می‌کنند و ما چه. آن‌ها چقدر قدر‌شناس آدم‌های افتخارآفرین و دوست‌داشتنی‌شان هستند و ما چه.
بعد هم مثل نوشته‌های فیس‌بوکی و وبلاگی اُرد بدهم که «جهان سومی جایی است که...»، «مملکته داریم؟» و... ولی فوتبالیست که دانشمند، اندیشمند و ابنیه باستانی نیست دیگر.

پرسپولیس برای مهدی مهدوی‌کیا هیچ هزینه‌ای نکرده؛ با قیمت‌های میلیاردی و به ضرب و زور خودروهای گرانقمیت و زیرمیزی به این باشگاه نیامده (حتی در مقطعی چند هزار مارک -برای ترانسفرش- نصیب قرمز‌ها شده)، با قرارداد پر تبصره به تیمش برنگشته، سروصدا به راه نیانداخته، قهر و آشتی نکرده. اما با آن همه سابقه درخشان، حقش برای خداحافظی باشکوه -از نظر مسئولان و کادر فنی پرمدعای پرسپولیس- ۵ دقیقه آن هم قبل از بازی پرسپولیس در فینال جام حذفی است.

یعنی هیچ جایی در تفکرات و برنامه مدون(!) مربیان پرسپولیس برای این بازی سرنوشت‌ساز ندارد، یعنی به اندازه یک سانتر و چهار پاس مفید نیست، یعنی به اندازه مهرزاد معدنچی هم نمی‌دود، یعنی کاپیتانی به بازوی هادی نوروزی بیشتر می‌آید تا مهدوی‌کیا. یعنی او با آن همه افتخار و سابقه -رسما- هیچ تاثیری در قهرمانی [احتمالی] قرمز‌ها ندارد. چرا؟ لابد چون هوچی‌گر نیست، مصاحبه‌های آتشین نمی‌کند، به کیف و کلمن لگد نمی‌زند و به همین تحقیر «لطف ۵ دقیقه‌ای» قانع است.

چون آن‌ها برای به خدمت گرفتن «زین‌الدین زیدان» ۵۴ میلیون دلار هزینه می‌کنند و بعد هم که بازنشسته می‌شود، مدیر ورزشی باشگاه لقبش می‌دهند و نگهش می‌دارند. چون مدیران سرخ از سمت «فرانکو بارسی» در آث‌میلان، فقط فرش نفیس هدیه دادن برای سفر به ایران و تماشای دربی خسته‌کننده را یاد گرفته‌اند. چون صندلی کنار مدیرعامل یوونتوس را کسی جز «پاول نِدود» روی آن نمی‌نشیند، نمی‌بینند. چون اسطوره‌سازی را فقط در شعار دادن و خطابه‌های غرّا و مشت‌های گره کرده می‌دانند.

راستی کسی بازی خداحافظی کریم باقری را یادش می‌آید؟ می‌داند جواد زرینچه کی از فوتبال کنار رفت؟ صادق ورمرزیار الان کجاست؟


•تکمله: فکر کنم همین که یک استقلالی برای اسطوره حقیقی قرمز‌ها یادداشت بنویسد و به آن ۵ دقیقه لعنتی قبل از آغاز بازی گیر بدهد، خیلی پیام‌ها دارد. شُکوه را فقط در کلمه خلاصه نمی‌کنند؛ معنا می‌کنند آقایان قرمزی!

مخالفت با میل باطنی!

[یا] چگونه آدمی به قهرمانی سپاهان اصفهان راضی می‌شود؟


حالا که به تصمیم کادر فنی پرسپولیس و تیم مدیریتی پرمدعایش، مهدی مهدوی‌کیا کوچک‌ترین تاثیری در قهرمانی جام حذفی ندارد و تنها «نمادین» به میدان می‌آید تا -خدای ناکرده- برنامه‌های از پیش تعیین شده و مدون تیم دچار نقصان نشود، امیدوارم مهدوی‌کیا کوچک‌ترین نقشی در باخت تیمش نداشته باشد.