شاهکارشناسی
غیر از این عادت، آنها نوعی نگاه پایین به بالایی هم دارند. مثلا وقتی مطلبشان دیر شده و با هر ترفندی هست، بالاخره به مقصود رسیده، معمولا این جملات مظلومنمایانه را ضمیمه میکند که «اون چیزی نشد که میخواستم و تو ذهنم بود ولی...»، «ببخشید عجلهای شد...»، «این همه توان من نیست، ولی بالاخره...»، «مطمئن باش در کار بعدی جبران میکنم...»، «هنوز جای کار داره، اگر وقت باشه، بهتر میشه...»، «حیف که فرصتش نبود و تلف شد...» و تعداد زیادی جملات با معنای مشابه.
اغلب فیلمسازان اهل تاخیرند، پیچاندنشان مرحلههای اعلی و منحصربفردتری دارد، از کمگذاریهای خودشان به خوبی خبر دارند، خوبتر میدانند چه میخواستند و چه شد! ولی -شاید بیاراده- نگاه بالا به پایینی دارند.(۲) فکر میکنند هر آنچه ساختهاند، یک شاهکار به تمام معناست، عیب و ایرادی بر آن مترتب نیست مگر خلافش صادق شود و تازه اگر خلافش به اثبات نسبی رسید و کسی به مشکلات مگو پی برد، اصولاً خود گوینده کیلویی چند میارزد و اساساً از معنا و مفهوم ریتم و تِم سردرمیآورد که چنین خبط و خطایی کرده یا نه!
دقیقا همین نقطه، محل فصل فیلمسازان است. همین نگاه «شاهکارگرایی» و «خودکمالبینیِ» مفرط است که گارد همان «اغلب کارگردانان» را میبندد. درِ نقد را تخته میکند و کارگردان خوشقریحه یا با استعداد ما را میاندازد در دور باطل؛
فیلمش را برای آنهایی نمایش میدهد که مجیزش را میگویند، حرف کسانی را قبول میکند که برادریشان را ثابت کردهاند، با کسانی مشورت میکند که دو شاخصه قبلی را در حد عالی داشته باشند و... نتیجه میشود چندین و چند کارگردانی که حالا افسوسشان را میخوریم و آرام آرام فراموششان میکنیم.
تا وقتی این نگاه زاویهدار وجود داشته باشد و نـقـد برای فیلمسازان (سیاسیاش نمیکنم و نمیگویم برخی مسئولان!) چاقوی قاتل و مخرب باشد و نه چاقوی جراحی نجاتبخش و سازنده، روزبهروز این بیماری مسریتر میشود و فهرست از دسترفتهها، بلند بالاتر.(۳)
•پینوشت:
۱. توصیه میکنم برای درک عمق این ادعا و دانستن روشهای پیچیده پیچاندن، رجوع کنید به نوشته یاسر مالی در همشهری داستان، شماره ۲۱، بهمن ۹۱ با تیتر «دائرهالمعارف پیچ».
۲. شاهدمثال ادعاهای گفته شده در بالا؛ آن چیزی است که امسال و سال قبل در نشست مطبوعاتی پس از فیلمها دیدم و سالهای قبلترش بسیار شنیده بودم؛ شنیدن کی بود مانند دیدن! باور بفرمایید این نوع نگاه حتی در برخی فیلماولیها هم وجود داشت.
۳. خیلی از ما هنوز به دیدگاه متعالی حذفِ خالق اثر از اثر نرسیدهایم. پس پربیراه نیست که با نام سازنده، درباره فیلمها قضاوت کنیم. مثلا رفته بودم که از قاعده تصادف بدم بیاید، نشد. رفته بودم که در نشست مطبوعاتیاش، همین زاویه بالا به پایینِ سازندهای پر ادعا، حالم را از فیلم بهم بزند که باز هم نشد. مسحور این تناسب عجیب شدم. اتفاقی که دقیقا برعکسش در دربند رخ داد.

صفحهای براي خودم... و برای از یاد نرفتنیها