حریم سلطان!
مصدرهای مرکب حماقتهای همهشمولی که به چرخه تکرار افتادهاند و راه خلاصی هم نیست.
خوبیاش این است که این هفته هم تمام میشود و هفته بدتر دیگری میرسد.
خوبیاش این است که این هفته هم تمام میشود و هفته بدتر دیگری میرسد.
|تعریضی بر جمله مشهور استاد فامیل دور
نمیخواهم مقایسه کنم و درباره آزادی [تو خالی!] بیان در آمریکا حرف بزنم. بنا هم ندارم با یک قیاس معالفارق برای این اتفاق و نمونههای بیشمار دیگر، روضه بخوانم که آنها عجب قانونهای خوبی دارند برای حفظ آرامش جامعه و چرا ما نداریم.
قصدم نیست که مثل برخی خبرهای صداوسیمایی از فروافتادن غرب در بحرانهای مختلف بگویم! فقط دارم همه زورم را میزنم که بدون گیر افتادن در چم و خم بیهوده جملههای فرسایشی و علمینما یک نکته را نرم بگویم و بروم پی کارم!
در کنار همه اصول نوشته شده یا مغفول مانده رسانهها (به معنای همهگیرش میگویم؛ یعنی از مجله گرفته تا شبکههای اجتماعی مختلفی که اغلبمان عضوش هستیم) یک اصل هست که -خودآگاه و ناخودآگاه- نادیدهاش میگیریم؛ مسئولیت اجتماعی.
مثلا همین امروز در همان صفحه اول با «لاریجانی، قالیباف، فتنهگران، کفاشیان و [حتی] وحید دستجردی» تسویه حساب شده. یعنی واقعا در توانایی هر رسانهای نیست که بتواند در یک وجب جا، چنین طوفانی بپا کند؛ آن هم هر روز.
•تکمله: حالا رقبای بالقوه و بالفعل دولت به کنار، کار مملکت به جایی رسیده که حتی در صفحه اول روزنامه دولت، به یکی از اعضای دولت آپرکات بزنند! یعنی چنین وعضی داریم ما...
|تعریضی بر جمله مشهور استاد فامیل دور
|تعریضی بر جمله مشهور استاد فامیل دور
[یا] راهحل ساده، کارساز و موثر
برای رفع و رجوع همه مشکلات «من مادر هستم»
دوستان متنفذ، بجای آنکه دنبال تغییر دادن آخر فیلم فریدون جیرانی و حک و اصلاح بخشهایی از آن باشند (که اصلا محل اعتراض اساتید کف خیابان نیست) اولِ فیلم، در همان زمینه مشکی، جمله تولستوی را حذف کنند و جایش بنویسند:
•«از مکافات عمل
غافل مشو / گندم از گندم بروید، جو ز جو»
•مثل سریالهای ماه رمضانی:
«حاسِبوا قَبلَ أن تُحاسَبوا؛ به حساب خود برسيد، پيش از آن كه به حسابتان
برسند»
باور کنید با همین دو ترفندِ بیهزینه، همه چیز حل میشود، مگر «أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»ها!
عجب روز دودآلودی خواهد داشت...
یا ابدا فیلم را ندیدهاند و گول حرف این و آن را خوردهاند و سرشان را زیر انداختهاند به اعتراض [و «کالانعام» به میدان آمدهاند تا تکلیفشان را ندید، ادا کنند!]
یا به کل با سینما بیگانهاند و اصلا از این قرتیبازیها سردرنمیآورند [و «بل هُم اضل»، شدهاند منتقد سینما و نظریهپرداز دین!]
آدم هرچه که باشد و مدام بیخیالی طی کند، از یک چیزهایی دردش میگیرد خب؛
از عمق ندانستنها و جوگیریها، از میزان حماقتها و ندانم کاریها، از قِلت تفکر و قاطعیت و از همه مهمتر؛ فراموش شدن کامل سینما بین همه ما. (چه کردهاند باهامان که فیلمی با این همه حواشی و سروصدا و امکان توقیف و...، در سینمایی در مرکز پایتخت، فقط ۲۲ تماشاچی دارد؟)
•
و حدیث نفس میکنم که چقدر باید «سکوت» کرد و هیچ نگفت و هیچ ننوشت تا به جایی، کسی، نهادی برنخورد و مصلحتی زیر پا نرود. و مطمئنم که این سکوت، از همه آن دردها، زجرآورتر است و کشندهتر.
•تکمله ۱: میخواستم جداگانه بنویسم ولی وقتی از زجر گفتم، ناگهان بغضم ترکید. در دوره و زمانهای که فیلم آدم امتحان پسداده و معلومی چون فریدون جیرانی (با اینکه بیشک بهترین فیلمش است و بازی خیرهکننده فرهاد اصلانی را دارد، ولی با این حال از ضعفهای آشکار در ریتم فیلم و اخلاقگرایی زیاد و زیادیاش نمیشود گذشت) شده نماد نفهمی و بدفهمی، حالا در این فضای درددار، باید برای گناه ناکرده دیگری عذر بخواهی.
چرا؟ چون طرف، تریبون دارد برای خودش، اعوان و انصاری دارد برای خودش، در عوضش درک و دریافتی ندارد برای خودش. در نتیجه همه ازش میترسند و امان از این ترس لعنتی که برادر تنی مرگ است و جزو لاینفک مدیران امروزی! در این حال و روز چقدر سخت میشود نوشت و باید هی بخودت یادآوری کنی: «اینکه زاده آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی...»
•تکمله ۲: پیچیدهتر و طولانیتر و نافرمتر از این بلد نیستم بنویسم که پر از ناگفتههاست.
جایی درباره مختارنامه مطلبی نوشتم و تیتر زدم؛ کـربـلا لانـگشـات نـدارد و...
اما از وقتی تدوین نهایی ولی بدون روتوش «سکانس شهادت ابوالفضل» برملا شده، اعتراف میکنم که اشتباه کردم؛ «تخیل» و «تصور» وقتی میخواهد لباس «تجسم» و «عینیت» بپوشد، به هر شکل که باشد، لکنت میگیرد.کدام دوربین میتواند «امید ناامید شده» یا «کمر از غم شکسته» را قاب بگیرد. کدام نما میتواند غریبی و تنهایی یک مرد را -بینقص و ادا- به تصویر بکشد. همه آنچه در نهایتِ تصویر عاشوراست، سالهای سال بیعیبتر و هنرمندانهتر در ذهنها جان گرفته. گاهی باید قبول کرد که خیره شدن به خورشید چیزی به عظمت خورشید اضافه نمیکند، چشمها را میآزارد فقط؛
آقای داوود میرباقری!
آقای احمدرضا درویش!
و بقیه...
کـربـلا کـلـوزآپ نـدارد.
حالم خوب نیست این وقتها؛ احساس «آزادی نزدیک به مطلق» دارم و این برای من و امثال من بد است. یک وقت دیدی عادت کردیم و رویمان زیاد شدها!
نمایش بیفیلتر [سانسور] ایرادات خودروهای کارخانه مشهور داخلی و واکنشهای استادانه «مقام مسئول»، آن قدر خندهدار و حتی مضحک هست که خوراکِ گوی طلایی شود برای آیتم «سرزده خبر 20:30». اما ادامه ماجرا، بامزهتر هم میشود؛ خبرنگار با مسئول ارجمند ـصمیمانهـ دست میدهد و از وقتی که برای این بازدید سرزده گذاشته، تشکر میکند و تمام. نه عذرخواهی، نه پوزش، نه دستوری برای توبیخ و نه حتی نشانی از سرافکندگی زیرپوستی(!)، نه خانی آمده، نه خانی رفته.
با این وجود، از اساس مخالفم با این نظر که؛ «رسانه قدرتش را از دست داده». شاید برش و تیزی بسیاری از رسانهها کمتر شده باشد، شاید تاثیرگذاری سابق را نداشته باشند، شاید مثل همین اتفاق بالا، فکر مهر و محبت باشد تا پیگیری مشکلات مردم و رفع آن، ولی رسانه قدرت دارد. چون با همه دردسرها، ایرادات را نشان میدهند، بدیها را با هر پوشش و رونمایی بالاخره میگویند؛
اختلاس را آنقدر کش میدهند که حکم چند کیلویی صادر شود، زلزله را آنقدر بزرگ میکنند که مسئولان حداقل سری به ورزقان بزنند، دلار را آنقدر تیتر میزنند که به «جمشید بسمالله!» ختم شود، گرانی را آنقدر فریاد میکنند که در فلان کنفرانس خبری، عامل گرانی خوانده شوند و...
چراکه رسانه فقط تلویزیون ما نیست، چراکه وقتی رسانهها نه ابزاری دارند و نه بازوی اجرایی، نباید توقعی بیش از همین غر زدنها هم از آن داشت. مشکل اصلی جای دیگری است. جایی که آدمها بیخیالِ همه اتفاقاتی که زیرنظرشان رخ داده، بیخیالِ معنای کلمه «مسئول»، فقط به آن میزهای لعنتی چسبیدهاند و کوتاه نمیآیند. چه برای چندمین بار در یک جاده تصادفی شود و چه جان انسانهای بیگناهی گرفته شود.
مشکل اندازه قدرت رسانهها نیست، در تورم زجرآور «رو»هاست!
•تکمله: طبق معمول برای «همشهری جوان» نوشته بودم که طبق معمول، دچار تمیزکاری اجباری شد!

•تکمله: «بارها گفتهام و بار دگر میگویم» که دارد در حق جوانان بانمک این مرز و بوم ظلم میشود به خدا! اصلا، باید یک مجله راه انداخت به نام فارسخند یا نمکفارس و آثار شگرفشان را چاپ کرد داد دست مردم که در این گرانی و بدبختی و تهدیدات، هی بخندند، هی بخندند، هی بخندند! اصن یک وعضی...

تجربه این ادعا را تایید میکند!
به شرف برخی(؟!) قسم، نتایج این بررسی برای جامعه مفید خواهد بود.
ما را چی فرض کردهای؟ یعنی بیمارِ [...] هستیم که با صدایی بلغزیم و دین و دنیامان از دست بشود!؟ هان؟
این جوانهای خیلی خیلی خوشبخت ما به اندازه کافی و وافی بدنام هستند؛ به این یکی مدال نیازی ندارند!
اصلا «باشگاه خبرنگاران» خیلی اسم شکیلتر و بهترتری است. برای آن Y هم یک فکرهای میشود کرد...
•تکمله: اگر تا فردا روزی هرچه پته داشته و نداشتهمان را روی آب نریختند و به هر گناه کرده و نکرده، اعترافمان ندادند، باور کنند این پست، درخواست عاجزانه آدم دِمُدهای است که الکی الکی روی کلمه جــــوان تعصب دارد و لاغیر!
•طرح رودهبرکننده هفته؛

|نقض آتشبس توسط تروریستهای سوریه، محمد کارگر، [طبق معمول] فارس
از صبح ذهنم درگیر است؛ آخه چرا با یک انسان معمولی چنین کاری میکنید؟ چرا او را در چنین شرایطی قرار میدهید؟ آن هم در شرایط حساس کنونی که باید از نق زدن پرهیز کنیم! (+)
ضمنا اگر شهروند موردنظر، اصفهانی بود، چه میکردید؟
•نماد: عقرب / موجودی گزنده، کینهتوز و زهردار است.
•مصمم، قاطع، احساساتی، حسود، غیرتی، غضب آلود، پنهانکار، مرموز، لجوج، یکدنده، سرسخت و خودرأی.
•درست مثل آتشفشانی هستند که زیر آبهای آرام قرار دارند و هر لحظه ممکناست که فوران کنند.
•آنها در حین بحث و گفتوگو، باملاحظه [واقعا؟]، موقر، محترم، متین، خوددار [نه بابا! بگم؟] و در عین حال بامحبت، خوشرو، با نزاکت و مهربان هستند[!].
•آنها به راحتی قادرند از قدرت خویش در جهت خیر و یا شر استفاده کنند. اگر مورد توهین یا بیحرمتی قرار بگیرند، به سرعت برانگیخته شده و خشم و عصبانیت بیامان و خطرناک خود را بروز میدهند.
•گهگاهی آن چنان رکگو میشوند که تا آخر عمر دشمنانی خطرناک برای خودشان میتراشند، چون بیش از حد عیبجو هستند و اگر از کسیخوششان نیاید، تظاهر به دوست داشتن را امری شدیدا دشوار تلقی میکنند.
•نسبت به افرادی که به آنها بیعلاقه هستند، شدیدا بیرحم، سنگدل و بیپرده میشوند. اگرچه آنها میتوانند دوستانی خارقالعاده باشند به شرط آن که دوستانشان احترام، آبرو، شرف [عبارتی آشنا] و حرمت آنها را که نسبت به آنها بیش از حد حساس هستند، مورد تردید قرار نداده و زیر سؤال نبرند. آنها زمانی که احساس کنند دوستانشان [وزیرشان؟] به حالشان مفید نیستند، به راحتی آنها را کنار میگذارند.
•آن دسته از متولدان آبان ماه که به مسامحهگری و تعلل دست میزنند، تبدیل به افرادی تنبل، خودخواه، لذتجو و لوس میشوند که مدام خواهان شنیدن تملق و تمجید از جانب دوستانشان هستند.
•بسنده کردن به اطلاعات سطحی و کممایه، سودجویی و منفعتطلبی، مشاغل و کارهای موهن و سبک، تملق، چربزبانی، چاخانگویی، گزافهگویی، اغراق و چاپلوسی از ویژگیهای منفی متولدان این ماه است.
•رنگ محبوب و خوش یمن متولدان آبان ماه «قرمز تیره و آلبالویی» است.
•نام افراد مشهوری که در ماه آبان متولد شدهاند:
ماری آنتوانت
ماری کوری
مارتین لوتر
تئودور روزولت
چارلز، پرنس ولز
بیل گیتس
و... محمود احمدینژاد