حریم سلطان!

امروز که تمام شود -یعنی واقعا می‌شود؟ - فقط یک روز مانده به پایان یکی از مزخرف‌ترین هفته‌های ۳ ماه اخیر؛ هفته‌ای پر از دوندگی، نرسیدن، سانسور شدن، زور آمدن، حرص خوردن، نفس نکشیدن، قیچی شدن، خسته شدن، حتا نومید شدن، ممیزی شدن...
مصدرهای مرکب حماقت‌های همه‌شمولی که به چرخه تکرار افتاده‌اند و راه خلاصی هم نیست.

خوبی‌اش این است که این هفته هم تمام می‌شود و هفته بد‌تر دیگری می‌رسد.

دیر رسیدیم

من تا همین دیروز اصلا نمی‌دانستم که فرهنگسرای ارسباران را «محمد منصوری» طراحی کرده!
کاش آن زمان‌ها که پاتوقم بود و در پناه تو هم تازه تمام شده بود، بیشتر دقت می‌کردم.

خرانه‌ها - ۹

هیچوقت تو زندگی‌تون
با یه خــــــــــــر
مکاتبه نکنید!


|تعریضی بر جمله مشهور استاد فامیل دور

آقایان، خانم‌ها! ما متهمیم

«نه» برای فاجعه تیراندازی دبستان ساندی هوک
بلکه برای خودِ خودمان


نمی‌خواهم مقایسه کنم و درباره آزادی [تو خالی!] بیان در آمریکا حرف بزنم. بنا هم ندارم با یک قیاس مع‌الفارق برای این اتفاق و نمونه‌های بی‌شمار دیگر، روضه بخوانم که آن‌ها عجب قانون‌های خوبی دارند برای حفظ آرامش جامعه و چرا ما نداریم.

قصدم نیست که مثل برخی خبرهای صداوسیمایی از فروافتادن غرب در بحران‌های مختلف بگویم! فقط دارم همه زورم را می‌زنم که بدون گیر افتادن در چم و خم بیهوده جمله‌های فرسایشی و علمی‌نما یک نکته را نرم بگویم و بروم پی کارم!

در کنار همه اصول نوشته شده یا مغفول مانده رسانه‌ها (به معنای همه‌گیرش می‌گویم؛ یعنی از مجله گرفته تا شبکه‌های اجتماعی مختلفی که اغلبمان عضوش هستیم) یک اصل هست که -خودآگاه و ناخودآگاه- نادیده‌اش می‌گیریم؛ مسئولیت اجتماعی.

ادامه نوشته

من و این همه خوشحالی!

این روز‌ها، تماشای صفحه اول روزنامه ایران از دیدن صفحه نخست روزنامه کیهان باصفا‌تر و لذتبخش‌تر شده.

مثلا همین امروز در‌‌ همان صفحه اول با «لاریجانی، قالیباف، فتنه‌گران، کفاشیان و [حتی] وحید دستجردی» تسویه حساب شده. یعنی واقعا در توانایی هر رسانه‌ای نیست که بتواند در یک وجب جا، چنین طوفانی بپا کند؛ آن هم هر روز.



تکمله: حالا رقبای بالقوه و بالفعل دولت به کنار، کار مملکت به جایی رسیده که حتی در صفحه اول روزنامه دولت، به یکی از اعضای دولت آپرکات بزنند! یعنی چنین وعضی داریم ما...

جملات قصار یا حکمت‌های استادیومی

تماشاگران ما -به واقع- بهترین تماشاگران دنیا هستند؛ به شرطی که تیم موردعلاقه‌شان جلو باشد.
هیچوقت برای نمایش گل نزدن دیر نیست.
گاهی یک نفر به اندازه همه ۲۲ نفر یا حتا بیشتر می‌ارزد.
برخی بازی‌ها را فقط باید یک نیمه دید ولاغیر.

خرانه‌ها - ۸

هیچوقت تو زندگی‌تون
از یه خــــــــــــر
تعریف نکنید!


|تعریضی بر جمله مشهور استاد فامیل دور

خرانه‌ها - ۷

هیچوقت تو زندگی‌تون
از یه خــــــــــــــــر
توقع عذرخواهی [استعفا یا همچین چیزی]
نداشته باشین!


|تعریضی بر جمله مشهور استاد فامیل دور

پیشنهاد طلایی

[یا] راه‌حل ساده، کارساز و موثر
برای رفع و رجوع همه مشکلات «من مادر هستم»


دوستان متنفذ، بجای آنکه دنبال تغییر دادن آخر فیلم فریدون جیرانی و حک و اصلاح بخش‌هایی از آن باشند (که اصلا محل اعتراض اساتید کف خیابان نیست) اولِ فیلم، در همان زمینه مشکی،‌ جمله تولستوی را حذف کنند و جایش بنویسند:

«از مکافات عمل غافل مشو / گندم از گندم بروید، جو ز جو»
مثل سریال‌های ماه رمضانی: «حاسِبوا قَبلَ أن تُحاسَبوا؛ به حساب خود برسيد، پيش از آن كه به حسابتان برسند»

باور کنید با همین دو ترفندِ بی‌هزینه، همه چیز حل می‌شود، مگر «أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»ها!

نتیجه‌گیری منطقی

همین امروز صبح، اول وقت فهمیدم که همسایه‌مان در بانک کار می‌کند؛ چون مثل من آبشش‌اش را نصب کرد و زد بیرون.

عجب روز دودآلودی خواهد داشت...

از زجـری که می‌کشیم

وقتی فیلم من مادر هستم را دیدم، به یک قطعیتی رسیدم؛ آنهایی که از فیلم شاکی‌اند از دو حال خارج نیستند:

یا ابدا فیلم را ندیده‌اند و گول حرف این و آن را خورده‌اند و سرشان را زیر انداخته‌اند به اعتراض [و «کالانعام» به میدان آمده‌اند تا تکلیفشان را ندید، ادا کنند!]

یا به کل با سینما بیگانه‌اند و اصلا از این قرتی‌بازی‌ها سردرنمی‌آورند [و «بل هُم اضل»، شده‌اند منتقد سینما و نظریه‌پرداز دین!]

آدم هرچه که باشد و مدام بی‌خیالی طی کند، از یک چیزهایی دردش می‌گیرد خب؛
از عمق ندانستن‌ها و جوگیری‌ها، از میزان حماقت‌ها و ندانم کاری‌ها، از قِلت تفکر و قاطعیت و از همه مهم‌تر؛ فراموش شدن کامل سینما بین همه ما. (چه کرده‌اند با‌هامان که فیلمی با این همه حواشی و سروصدا و امکان توقیف و...، در سینمایی در مرکز پایتخت، فقط ۲۲ تماشاچی دارد؟)

و حدیث نفس می‌کنم که چقدر باید «سکوت» کرد و هیچ نگفت و هیچ ننوشت تا به جایی، کسی، نهادی برنخورد و مصلحتی زیر پا نرود. و مطمئنم که این سکوت، از همه آن درد‌ها، زجرآور‌تر است و کشنده‌تر.


تکمله ۱: می‌خواستم جداگانه بنویسم ولی وقتی از زجر گفتم، ناگهان بغضم ترکید. در دوره و زمانه‌ای که فیلم آدم امتحان پس‌داده و معلومی چون فریدون جیرانی (با اینکه بی‌شک بهترین فیلمش است و بازی خیره‌کننده فرهاد اصلانی را دارد، ولی با این حال از ضعف‌های آشکار در ریتم فیلم و اخلاق‌گرایی زیاد و زیادی‌اش نمی‌شود گذشت) شده نماد نفهمی و بدفهمی، حالا در این فضای درددار، باید برای گناه ناکرده دیگری عذر بخواهی.
چرا؟ چون طرف، تریبون دارد برای خودش، اعوان و انصاری دارد برای خودش، در عوضش درک و دریافتی ندارد برای خودش. در نتیجه همه ازش می‌ترسند و امان از این ترس لعنتی که برادر تنی مرگ است و جزو لاینفک مدیران امروزی! در این حال و روز چقدر سخت می‌شود نوشت و باید هی بخودت یادآوری کنی: «اینکه زاده آسیایی رو می‌گن جبر جغرافیایی...»

تکمله ۲: پیچیده‌تر و طولانی‌تر و نافرم‌تر از این بلد نیستم بنویسم که پر از ناگفته‌هاست.

«کـربـلا» کلوزآپ ندارد!

به بهانه انتشار سکانس شهادت ابوالفضل(ع) در اینترنت


جایی درباره مختارنامه مطلبی نوشتم و تیتر زدم؛ کـربـلا لانـگ‌شـات نـدارد و...

اما از وقتی تدوین نهایی ولی بدون روتوش «سکانس شهادت ابوالفضل» برملا شده، اعتراف می‌کنم که اشتباه کردم؛ «تخیل» و «تصور» وقتی می‌خواهد لباس «تجسم» و «عینیت» بپوشد، به هر شکل که باشد، لکنت می‌گیرد.

کدام دوربین می‌تواند «امید ناامید شده» یا «کمر از غم شکسته» را قاب بگیرد. کدام نما می‌تواند غریبی و تنهایی یک مرد را -بی‌نقص و ادا- به تصویر بکشد. همه آنچه در نهایتِ تصویر عاشوراست، سال‌های سال بی‌عیب‌تر و هنرمندانه‌تر در ذهن‌ها جان گرفته. گاهی باید قبول کرد که خیره شدن به خورشید چیزی به عظمت خورشید اضافه نمی‌کند، چشم‌ها را می‌آزارد فقط؛

آقای داوود میرباقری!
آقای احمدرضا درویش!
و بقیه...
کـربـلا کـلـوزآپ نـدارد.

ادامه نوشته

مطلقم من

نمی‌دانم چه اتفاق افتاده ولی برای مدت کوتاهی هم که شده، دستگاه فیلترساز کار نمی کند انگار.

حالم خوب نیست این وقت‌ها؛ احساس «آزادی نزدیک به مطلق» دارم و این برای من و امثال من بد است. یک وقت دیدی عادت کردیم و رویمان زیاد شدها!

خرانه‌ها - ۶

هیچوقت تو زندگی‌تون
برای یـه خـــــــــر
وقت نذارید!

رو

طرف را برداشته‌اند و برده‌اند تا شاهکارهای کارخانه‌اش را «سرزده» تماشا کند. هر مشکلی را که می‌شنود، اول به ضرس قاطع [فکر کنم این عبارت بعد از قسطنطنیه، سخت‌ترین عبارت زبان فارسی باشد و دقیقا به درد همینجا می‌خورد!] رد می‌کند؛ «اصلا امکان ندارد همچین چیزی، کنترل کیفیت ما اجازه نمی‌دهد و...» ولی وقتی با همان مشکلِ امکان‌نداشتنی روبرو می‌شود و نمی‌تواند هیچ‌جوره زیرش بزند، یک جمله‌ای، قولی، چیزی می‌پراند و می‌رود سراغ مشکل امکان‌نداشتنیِ بعدی.

نمایش بی‌فیلتر [سانسور] ایرادات خودروهای کارخانه مشهور داخلی و واکنش‌های استادانه «مقام مسئول»، آن قدر خنده‌دار و حتی مضحک هست که خوراکِ گوی طلایی شود برای آیتم «سرزده خبر 20:30». اما ادامه ماجرا، بامزه‌تر هم می‌شود؛ خبرنگار با مسئول ارجمند ـ‌صمیمانه‌ـ دست می‌دهد و از وقتی که برای این بازدید سرزده گذاشته، تشکر می‌کند و تمام. نه عذرخواهی، نه پوزش، نه دستوری برای توبیخ و نه حتی نشانی از سرافکندگی زیرپوستی(!)، نه خانی آمده، نه خانی رفته.

با این وجود، از اساس مخالفم با این نظر که؛ «رسانه قدرتش را از دست داده». شاید برش و تیزی بسیاری از رسانه‌ها کمتر شده باشد، شاید تاثیرگذاری سابق را نداشته باشند، شاید مثل همین اتفاق بالا، فکر مهر و محبت باشد تا پیگیری مشکلات مردم و رفع آن، ولی رسانه قدرت دارد. چون با همه دردسرها، ایرادات را نشان می‌دهند، بدی‌ها را با هر پوشش و رونمایی بالاخره می‌گویند؛
اختلاس را آنقدر کش می‌دهند که حکم چند کیلویی صادر شود، زلزله را آنقدر بزرگ می‌کنند که مسئولان حداقل سری به ورزقان بزنند، دلار را آنقدر تیتر می‌زنند که به «جمشید بسم‌الله!» ختم شود، گرانی را آنقدر فریاد می‌کنند که در فلان کنفرانس خبری، عامل گرانی خوانده شوند و...

چراکه رسانه فقط تلویزیون ما نیست، چراکه وقتی رسانه‌ها نه ابزاری دارند و نه بازوی اجرایی، نباید توقعی بیش از همین غر زدن‌ها هم از آن داشت. مشکل اصلی جای دیگری است. جایی که آدم‌ها بی‌خیالِ همه اتفاقاتی که زیرنظرشان رخ داده، بی‌خیالِ معنای کلمه «مسئول»، فقط به آن میزهای لعنتی چسبیده‌اند و کوتاه نمی‌آیند. چه برای چندمین بار در یک جاده تصادفی شود و چه جان انسان‌های بی‌گناهی گرفته شود.
مشکل اندازه قدرت رسانه‌ها نیست، در تورم زجرآور «رو»هاست!


تکمله: طبق معمول برای «همشهری جوان» نوشته بودم که طبق معمول، دچار تمیزکاری اجباری شد!

شگرف بچه‌ها

به نظرم از انقلاب مشروطه به اینطرف، چنین کاریکاتور نغزی نداشته‌ایم! واقعا ممنونم از دوستان سرویس طرح و کاریکاتور فارس که در هر شرایطی به فکر خنده و شادمانی ما هستند؛ ممنونم دوستان خوب من!

مهدی هاشمی مشکل قلبی ندارد! / کارتون: محمد علی رجبی


تکمله: «بار‌ها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم» که دارد در حق جوانان بانمک این مرز و بوم ظلم می‌شود به خدا! اصلا، باید یک مجله راه انداخت به نام فارسخند یا نمکفارس و آثار شگرفشان را چاپ کرد داد دست مردم که در این گرانی و بدبختی و تهدیدات، هی بخندند، هی بخندند، هی بخندند! اصن یک وعضی...

کجا کجا؟ - ۱

رسد آدمی به جایی که به پرچمش [هم] بخندد!
بنگر که تا چه حد است توان آدمیت


پرچم ایران منو پس بگیر

خرانه‌ها - ۵

هیچوقت تو زندگی‌تون
بـا یـه خـــــــــــــــــــــر
بگو مگو [منـاظـره] نکنید!

صرفه‌جویی مقاومتی

۶۳ درصد فیلم‌های فرانسوی را می‌توان با دور نیمه‌تند [همراه با زیرنویس فارسی البته!] دید و چیزی از دست نداد و در زمان هم صرفه‌جویی مبسوط کرد و حالش را برد.

تجربه این ادعا را تایید می‌کند!

خواص

کسانی که همچنان در وبلاگشان [یا حتی نامه ارسالی و مکاتبات] می‌نویسند:
به نام تکنوازنده گیتار عشق آدم‌های ویژه‌ای هستند و باید حتما باید مورد باستان‌شناسی اساسی قرار بگیرند!

به شرف برخی(؟!) قسم، نتایج این بررسی برای جامعه مفید خواهد بود.

گشت ارشاد تلویزیونی

آهای آقای آی‌فیلم! آهای تنها شبکه قابل تحمل تلویزیون، شما درباره ما چی فکر کرده‌ای؟ فکر کرده‌ای «ما از اونا شیم» که برداشته‌ای هرچی تبلیغ فیلم و سریال هست، برای ما فارسی زبان‌ها، با صدای نخراشیده مرد پخش می‌کنی و همان‌ها را -دقیقا همان‌ها را- به عربی، با صدای ملیح زنانه؟

ما را چی فرض کرده‌ای؟ یعنی بیمارِ [...] هستیم که با صدایی بلغزیم و دین و دنیامان از دست بشود!؟ هان؟

خدایا... تـوبـه

با توجه به دستپخت اخیر باشگاه خبرنگاران جوان -که سی.ان.ان[!] به نقل از یک سازمان تحقیقاتی فرموده: توفان سندی نتیجه فناوری پیشرفته‌ای است که توسط «ایران قهرمان» تولید شده است! (+)- و ده‌ها نمونه مشابه و منزجرکننده دیگر، خواهش می‌کنم حداقل برای جوانان این مرزوبوم هم که شده، پسوند اضافه،‌‌ رها و بی‌خود «جوان» را از عنوان این «بزرگ‌ترین خبرگزاری فارسی زبان دنیا» [از چه نظر دقیقا؟!] حذف کنند. (خدایی؛ «خبرنگاران» که از هر نوع، مدل و باوری هستند و به همه چیز هم عادت دارند و اعتراضی هم ندارند حتما با استفاده شدن عنوانشان)

این جوان‌های خیلی خیلی خوشبخت ما به اندازه کافی و وافی بدنام هستند؛ به این یکی مدال نیازی ندارند!
اصلا «باشگاه خبرنگاران» خیلی اسم شکیل‌تر و بهترتری است. برای آن Y هم یک فکرهای می‌شود کرد...


تکمله: اگر تا فردا روزی هرچه پته داشته و نداشته‌مان را روی آب نریختند و به هر گناه کرده و نکرده، اعترافمان ندادند، باور کنند این پست، درخواست عاجزانه آدم دِمُده‌ای است که الکی الکی روی کلمه جــــوان تعصب دارد و لاغیر!

خرانه‌ها - ۴

هیچوقت تو زندگی‌تون
پای حرف‌های
یـه خــــــر
نشینین!

مسئلتُن!

مصداق عینی و علنی و عیان «ما سه تا رو کجا می‌برین» کدام گزینه است؟

الف- نامه اخیر علی لاریجانی (+)
ب- تیتر روزنامه جوان؛ «اردوغان: از هر خانواده ۳ بچه می‌خواهیم»
ج- دکتر محمدرضا رحیمی وقتی که گفته عده‌ای در این کشور خوردند و بردند (+)
د-
علی اکبر جوانفکر (بطور کلی) (+)

اصل خویش

طنز روده‌برکننده هفته؛
می‌گویند پدر یک خودکار قرمز مرده بود، تا چند هفته مشکی می‌نوشت!
|گفت و شنود، روزنامه کیهان، ۱۰ آبان

طرح روده‌برکننده هفته؛ 

|نقض آتش‌بس توسط تروریست‌های سوریه، محمد کارگر، [طبق معمول] فارس

خرانه‌ها - ۳

هیچوقت تو زندگی‌تون
بـه یـه خـــــــــــــــــر
مطلب سفارش ندین!

جــرایـد

«بر اثر یک اشتباه سهوی از سوی کارمند بانک، یک شهروند مشهدی در عرض یک ساعت صاحب ثروت ۶۰ میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومانی شد... جریان از این قرار بوده است که کارمند بانک در انتقال مقدار وجه دچار اشتباه شده است و به جای وجه نقد واقعی، عدد روی کارت که متشکل از ۱۲ رقم است، را به حساب بانکی شهروند مشهدی منتقل می‌کند. شهروند مشهدی نیز بعد از خواهش کارمند و رئیس بانک اصفهانی، کل مبلغ دریافتی را به بانک باز می‌گرداند.» (به قول گل‌آقا؛ جراید!)(+)

از صبح ذهنم درگیر است؛ آخه چرا با یک انسان معمولی چنین کاری می‌کنید؟ چرا او را در چنین شرایطی قرار می‌دهید؟ آن هم در شرایط حساس کنونی که باید از نق زدن پرهیز کنیم! (+)
ضمنا اگر شهروند موردنظر، اصفهانی بود، چه می‌کردید؟

خرانه‌ها - ۲

هیچوقت تو زندگی‌تون
بـا یـه خــــــــــــــر
مشورت نکنین!

طالع‌بینی برای متولد امروز

گزیده‌ای(!) از خصوصیات و ویژگی‌های مستند، مستدل و منحصربفرد متولدان آبان که فکر می‌کنم به درد برخی‌ها می‌خورد برای شناخت عمیق‌تر و حتا شاید پیش‌بینی و پیشگیری؛ (نقل مستقیم و بدون دخالت دست از سایت‌های این‌کاره)


•نماد: عقرب / موجودی‌ گزنده‌، کینه‌توز و زهردار است‌. 

مصمم‌، قاطع‌، احساساتی‌، حسود، غیرتی‌، غضب‌ آلود، پنهان‌کار، مرموز، لجوج‌، یک‌دنده‌، سرسخت‌ و خودرأی.

درست‌ مثل‌ آتشفشانی‌ هستند که‌ زیر آب‌های‌ آرام‌ قرار دارند و هر لحظه‌ ممکن‌است‌ که‌ فوران‌ کنند. 

آن‌ها در حین‌ بحث‌ و گفت‌وگو، باملاحظه [واقعا؟]، موقر، محترم‌، متین‌، خوددار [نه بابا! بگم؟] و در عین‌ حال‌ بامحبت‌، خوش‌رو، با نزاکت‌ و مهربان‌ هستند[!].

آن‌ها به‌ راحتی‌ قادرند از قدرت خویش‌ در جهت‌ خیر و یا شر استفاده‌ کنند. اگر مورد توهین‌ یا بی‌حرمتی‌ قرار بگیرند، به‌ سرعت برانگیخته‌ شده‌ و خشم‌ و عصبانیت‌ بی‌امان‌ و خطرناک‌ خود را بروز می‌دهند.

گهگاهی‌ آن‌ چنان‌ رک‌گو می‌شوند که‌ تا آخر عمر دشمنانی‌ خطرناک‌ برای‌ خودشان می‌تراشند، چون‌ بیش‌ از حد عیب‌جو هستند و اگر از کسی‌خوششان‌ نیاید، تظاهر به‌ دوست‌ داشتن‌ را امری‌ شدیدا دشوار تلقی‌ می‌کنند.

نسبت‌ به‌ افرادی‌ که‌ به‌ آن‌ها بی‌علاقه‌ هستند، شدیدا بی‌رحم‌، سنگدل‌ و بی‌پرده‌ می‌شوند. اگرچه‌ آن‌ها می‌توانند دوستانی‌ خارق‌العاده‌ باشند به‌ شرط آن‌ که‌ دوستانشان‌ احترام‌، آبرو، شرف [عبارتی آشنا] ‌ و حرمت‌ آن‌ها را که‌ نسبت‌ به‌ آن‌ها بیش‌ از حد حساس‌ هستند، مورد تردید قرار نداده‌ و زیر سؤال‌ نبرند. آن‌ها زمانی‌ که‌ احساس‌ کنند دوستانشان‌ [وزیرشان؟] به‌ حالشان‌ مفید نیستند، به‌ راحتی‌ آن‌ها را کنار می‌گذارند.

آن‌ دسته‌ از متولدان‌ آبان‌ ماه‌ که‌ به‌ مسامحه‌گری‌ و تعلل‌ دست‌ می‌زنند، تبدیل به‌ افرادی‌ تنبل‌، خودخواه‌، لذت‌جو و لوس‌ می‌شوند که‌ مدام‌ خواهان‌ شنیدن‌ تملق‌ و تمجید از جانب‌ دوستانشان‌ هستند.

بسنده‌ کردن‌ به‌ اطلاعات‌ سطحی‌ و کم‌مایه‌، سودجویی‌ و منفعت‌طلبی‌، مشاغل‌ و کارهای‌ موهن‌ و سبک‌، تملق‌، چرب‌زبانی‌، چاخان‌گویی‌، گزافه‌گویی‌، اغراق‌ و چاپلوسی از ویژگی‌های منفی متولدان این ماه است‌.

رنگ‌ محبوب‌ و خوش‌ یمن‌ متولدان‌ آبان‌ ماه «قرمز تیره‌ و آلبالویی» است‌.

نام‌ افراد مشهوری‌ که‌ در ماه‌ آبان‌ متولد شده‌اند:
ماری‌ آنتوانت‌
ماری‌ کوری‌
مارتین‌ لو‌تر
تئودور روزولت‌
چارلز، پرنس‌ ولز
بیل‌ گیتس
و... محمود احمدی‌نژاد

خرانه‌ها

تعریضی بر جمله مشهور استاد فامیل دور؛

هیچوقت تو زندگی‌تون
بـه یـه خــــــــــــر
پول قرض ندین!